دیار اهورمزد، دیار مهر


خوشبختی ازآن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد " زردشت"


 

یک خبر آنهم اینکه مدیر عامل انجمن آلزایمر ایرن از ابتلای بیش از یک میلیون نفر از جمعیت سالمندان کشور به آلزایمر در سه دهه ی آینده خبر داد. خانم معصومه صالحی گفته با توجه به جمعیت رو به رشد سالمندان در ایران، در سه دهه ی آینده بیش از یک میلیون نفر مبتلا به آلزایمر می شوند.

یعنی اگه همه آلزایمر بگیرن خیلی بهتره! مثلا یادشون میره  سال های گذشته، زمان افطار کدوم مناجات از تلویزیون پخش می شد و هی الکی نمی پرسیدن چرا امسال پخش نمی شه. بعدشم همه یادشون می رفت که افشین قطبی قول داده بود به جام جهانی بریم و بعد همه تشویقش می کردن. بعد هم اینکه قیمت گوشت قرمز و خونه و پوشاک و اسباب وسایل خونه رو یادشون می رفت و اگه بانک مرکزی می گفت که تورم امسال 12 درصده، همه ابروهاشون رو به علامت تعجب نمینداختن بالا و دهنشون رو اندازه ی پارکینگ باز نمیکردن که دندوناشونو همه ببینن و قیمت مسواک و خمیردندون هم زیاد بشه.

 کلا خیلی خوب میشد دیگه! باور کنید!

 

 

چه زیباست که اگر از نوشته های این تارنگار استفاده کردی، با ذکر نام منبع و نشانی تارنگار، همراه  باشد!

 

www.jhilamo.persianblog.ir

 





: سینا ز.ک. ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩




 

 

ما ایرانی ها را می شود به چند دسته ی کلی تقسیم کرد.

دسته ی نخست، بدبین هایی هستند که هیچ نقطه ی روشنی در زندگی خود و کشور و گذشته شان نمی بینند. کسانی که بر این باورند از دانش و هوش و پیشرفت، هرچه هست ازآن بیگانگان است ( همون ضرب المثل "مرغ همسایه، غازه!")  و ما مردمان پست و کوچک و بی کسی هستیم و امیدی هم یه پیشرفتمان نیست.ملت تنبل و بی اراده و بی وجودی هستیم که هر چه داریم از نفت و داده های خداوندی است و اگر به حال خودمان باشیم به هیچ کجا نمی رسیم. نه گذشته ای داریم و نه آینده ای! (شوربختانه، شمار افراد جامعه که بر این باورند، کم نیست و می شود گفت که تا 10 سال گذشته، بیشتر مردم اینگونه می اندیشیدند؛ اما امروزه این تفکر بتدریج در میان مردم کمتر شده و مردم ایران به سوی آگاهی از توانایی های خود پیش می روند).

دسته ی دیگر آنهایی هستند که حسرت می خورند؛ نه بر گذشته بلکه بر این زمان. آنهایی که می گویند ایران گذشته ای پر و پیمان داشته، دانشمندان و شاعران بزرگ، تاریخ و تمدن باشکوه؛ عظمت. اما اکنون دیگر اینگونه نیست. دسته ای که ایرانی جماعت را ملتی باهوش و فراست می دانند ( دقیقن[!] مثل من که اینجوری فکر میکنم!) و حتی گاه تا حدی پیش می روند که هر دستاورد و اختراعی را در تاریخ آدمی ازآن ایرانیان می دانند( دیگه نه به این شدت!)، اما بر این باورند که از آن شکوه و بزرگی چیزی بر جای نمانده [ که هیچ، تازه کلی پسرفت کردیم و ...] و در حالی که دنیا، سالیان سال است به پیش می رود ما همچنان درجا می زنیم و گاهی "دنده عقب هم می ریم!".

و سرانجام برخی از ما با رد همگی این باورها اعتقاد داریم که جایی که امروز ایران ایستاده، قله ای رفیع است!!!. گمان میکنیم که ایران یکی از کشورهای توسعه یافته ی جهان است و در تمام تکنولوژی ها ما جزو سرآمدان جهان هستیم ( زهی خیال باطل! بدبختانه مسئولان کشور و بویژه  " بالایی ها" اینگونه تفکری نسبت به ایران دارند)

اما جزو هر گروهی که هستیم شاید بد نباشد که کمی منصفانه به خود و دور و برمان نگاه کنیم. درباره ی بدبینی و نامیدی سخن زیادی نیست جز اینکه بدون امید و تلاش و سرزندگی، هیچ تپه ای فتح نخواهد شد‌( کوه که  پیشکش). دسته ی آخر را هم که خوشبینانی افراطی هستند، باید  به دیدن دنیا ارجاع داد، به تماشای آنچه از پیشرفت  در دور و نزدیک ما رخ می دهد. باید از جایگاه دانشگاه های ایرانی و محصولات ایرانی در میان رقبای برون مرزی گفت و در نهایت باید خواهش کرد که باری دیگر از پنجره، نگاهی به بیرون بیندازند. برای پیشرفت، چاره ای جز این نیست، ما نه با خود را ندیدن گامی به جلو برخواهیم داشت نه با نادیده گرفتن دیگران.

 پس با همدیگر به دنبال روشنایی های بیشتر می گردیم و می دانیم که " عاقبت جوینده یابنده بود" !     

Abe suzan###www.jhilamo.persianblog.ir

 

     از این پس، یکی از دوستای بسیار بسیار صمیمیم در کار نگارش تارنگار بهم کمک می کنه تا بتونم نوشته هام رو در مورد ادبیات و شعر افزایش بدم.

 نام این دوست گرامی بنده  " سینا . ع " هست(اونم اسمش سیناست! ولی فامیلیش با من فرق داره-چشم بسته غیب گفتم- نیشخند  فامیلیشو کامل ننوشتم فقط اون "ع" اولشو گذاشتم). این دوست گرامی بنده که شعر هم می سرایند و خیلی زیباست شعرهاش، بین ما [دوستا] به " شب " معروفه. یعنی منظورم اینه که تخلص شعریش " شب " هست.

 

 





: سینا ز.ک. ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩