دیار اهورمزد، دیار مهر


خوشبختی ازآن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد " زردشت"


این پست از وبلاگ گروه مستان برگرفته شده و بر پایه تحقیقات و گفته های شخص" پرواز همای " می باشد. 

درود بر همه ی هم میهنان خوبم

بهارتان جاودان و فرخنده باد .

بارها و بارها شنیده بودم که از دیرباز در آیین پارسیان هنگام آغاز بهار ، ایرانیان سفره ی 7 شین داشته اند نه 7 سین ؛ اما باورش برایم بسیار دشوار بود و اینکه چه بهانه و یا دلیلی وجود داشت که این کار را می کردند ، نمی دانستم و این سبب شد که در این 2 سال بر آن شدم تا آگاهی هایی در این باره به دست بیاورم و امروز بسیار شادم که پس از گشت و گذاری در کتاب شاهنامه و کتاب های تاریخی و پرس و جو از استادان ادبیات پارسی به رازهایی دست پیدا کردم که بسیار زیبا و شنیدنیست.

در این نوشته به ایده های دیگران احترام و ارج می نهم و سفره ی  7سین را نیز رد نمی کنم ، چرا که بنا به هر دلیلی بر پا گشته و تا امروز به جای مانده است ولی دلایل سفره ی 7 شین را برایتان بازگو می کنم و آنگاه خود برای برپایی سفره ی 7سین یا 7 شین تلاش کنید.   

 

 

 

مردم ایران زمین در آغاز سال نو برای آنکه سالی پر از اندیشه های پاک داشته باشند ، 7شین را به نماد یا سَنبُل اندیشه ی پاک در سفره ی خویش قرار می دادند تا آن سال را آنگونه بگذرانند و از هر کدام از شین ها ، اندکی بر زبان خود می گذاشتند چرا که بر این باور بودند همانگونه که سالی را آغاز کنند تا پایان نیز همانگونه خواهند بود.

1-  شمع : به نماد اینکه زندگیشان همیشه پرنور و روشن باشد ، چرا که ایرانیان از دیرباز آتش و روشنی را پرتوی از خداوند می دانستند.

2- شیر : برای آنکه زندگیشان پربرکت و سرشار از بخشایش پروردگار باشد ، چرا که اولین خوراکی که از پروردگار به انسان ارزانی گشته شیر مادر است.

3- شکر : به نماد آنکه زندگی شیرین تا پایان سال داشته باشند.

4- شوری : برای آنکه نمک زندگیشان بیشتر گردد.

5- شراب : شراب می نوشیدند و سال را به شادی آغاز می کردند تا شادیشان تا پایان سال پابرجا باشد.

6- شاهی : شاهی را شاه همه ی گیاهان و سبزیجات می دانستند و از آنجا که گیاهخواری از آغاز در ایران باستان رواج داشت ، برای پرهیز از کشتن چهارپایان ، سال را با خوردن گیاه آغاز می کردند.

7- شاهنامه : شاهنامه چه از زمانی که فردوسی آن را گردآوری نکرده بود و چه پس از گردآوری ، همیشه بر روی سفره ی 7 شین بود تا مردم از داستانهای آن در آغاز سال ، یکی خوانده و درس زندگی بیاموزند.

 

 

 

در طول سالیان دراز« شین» ها یکی یکی بر روی سفره ی آغاز سال نو اضافه می گردید و هر کدام نشانه ی اندیشه های پاک در زندگی ایرانیان بود.

و امروز چرا سفره ی  7شین با این همه پیام های خویشتن شناسی و خوب جای خود را به 7 سین داده ، نمی دانم ؟!

نمی دانم که سیر در سفره ی هفت سین چه پیامی دارد؟

سمنو چه پیامی دارد؟

سنجد و سکه چه پیامی دارند ؟

 هیچ کدام را نمی دانم. البته برای توجیه می توان به زور برایشان پیام هایی ساخت ، ولی هیچ وقت به درستی و پاکی پیام های 7 شین با آنهمه اندیشه ی پاک نخواهند بود.

اگرچه سبزه در سفره ی 7 سین پیام رویش در بهار را دارد ولی همین پیام در 7 شین ، در بخش گیاه شاهی می تواند گنجانده شود. زندانی کردن ماهی در تنگ شیشه ای که از فرهنگ چین وارد ایران شده است ، باور کنید هیچ پیامی ندارد و ربطی به فرهنگ ما ایرانیان نداشته و جز آزار یک آفریده ی پروردگار پیامدی ندارد.

سالهاست که ما آیین و اندیشه های پاک ایرانی را واژگونه برگزار می کنیم . از دیرباز در ایران روز چهارشنبه سوری را بسیار گرامی می داشته اند و آتش را مهمترین انرژی در هستی می دانستند و در آخرین چهرشنبه سال ، درست همگام با پیدایش آتش ، آنروز را جشن می گرفتند ، آتش روشن می کردند ، از روی آتش می پریدند  و ... روز سیزده بدر همه ی مردم به میان دشت ها و جنگل ها می رفتنند با پاک کردن و تمیز کردن طبیعت در سال نو ، پیمانی دیگر می بستند تا برایشان سالی بارور به همراه داشته باشد ؛ ولی افسوس که امروز همه ی ما در روز سیزده بدر جز آلوده و نابود کردن طبیعت چیزی برایش به ارمغان نمی آوریم.

بیایید باور کنیم که این اندیشه به هیچ دین و مذهب و آیینی ضربه نمی زند و ربط ندارد ، تنها نشانه ی اندیشه های پاک انسانیست و یقین دارم هیچ دینی مخالف آن نیست و تنها دلیلی که این باور ها  و اندیشه ها را از میان می برد ، خودمان هستیم.

ای کاش که اندیشه های پاک فرهنگ خودمان را نگه داریم و از آن پاسداری کنیم .

بهارتان همیشه جاودان باد.

                                                    پرواز همای

 

 " همونجوری که گفتم این نظر با نظر من تفاوت داره و این نظر آقای همای هست و من دیدگاه خودم رو در پستی دیگه می نویسم "

 





: سینا ز.ک. ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩




 

تیره های کردنژاد که در کشورهای ترکیه، عراق، ایران و سوریه زندگی می کنند، جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می کنند. کردها از نظر زبان و مذهب به گروههای مختلفی تقسیم می شوند ولی همه آنها نوروز را جشن می گیرند و به آن "نَوْرُز " می گویند .آنان از دیدگاه نژادی، ایرانی هستند و ایران که واژه ای اوستایی است در معنی خواستگاه آریایی ها می باشد . آتش افکنی و نوروز دو رکن اساسی جشنهای ملی کردها محسوب می شود  . نوروز بزرگترین جشن کردهاست و آنها نوروز را جشن کهن کُرد می دانند.

 

نوروز و بهار برای ایرانیان و به خصوص تیره های کرد مفهوم آزادی و رهایی از بند اسارت و بندگی ظلم و جور ستمکاران ، زایشی نو و ازسرگیری کار و تلاش دوباره برای زندگی دارد.  

در باور ایرانیان بهار یادآور قیام " کاوه " ، آهنگر جوانی است که از ظلم و ستم ضحاک، به عنوان نماد تباهی و پلیدی ، به تنگ آمده و ملتی را با به بندکشیدن اسوه ظلم، به روشنایی رهنمون شد.

 مردم کردستان با روشن کردن آتش که نمادی از سوزاندن بندهای اسارت و کهنگی است ، جشن نوروز را به پیشواز می روند.

آتش نوروزی بر اساس باورهای کهن باید در بلندترین نقطه محل زندگی یعنی بام خانه روشن شود که  امروزه کمتر اما هنوز هم در برخی از مناطق کردنشین این چنین است.

کردهای ایرانی در پیوند با باورهای دیرین و باور سایر اقوام ایرانی دو بار، در چهارشنبه آخر سال و آخرین شب سال آتش روشن می‌کنند، تاضمن پایبندی به آیینهای باستانی، پیوندی بافرهنگ سایر اقوام ایرانی هم داشته باشند.

افروختن آتش در چهارشنبه آخر سال در فرهنگ و ادبیات ایران از گذشته های بسیار دور وجود داشته است. ولی به این شیوه که چهارشنبه سوری نامیده می شود در متون پیش از اسلام موجود نمی باشد (زیرا در گذشته روزها را به شکل شنبه، یکشنبه و ... نمی گفتند بلکه هر روز نامی داشت مانند فروردین، دی ، هرمزد و ...). کردها نیز در این مراسم با روشن کردن آتش مقدس به رقص و پایکوبی محلی می پردازند و شب خود را به یاد ماندنی می کنند . در روستاهای کردنشین نیز مردم در شب نوروز آتش روشن می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند.

کردهای مروین مثل همه کردهای دیگر، نوروز را با شکوه تمام جشن می گیرند. مراسم آنها در خانه، روی کوهها، یا روی بام خانه ها و یا در برزن ها انجام می گیرد. آنها گاهی نیز از روی آتش می پرند. برای کردها روز نوروز نه تنها روز ثروت و برکت، بلکه نماد صلح و آشتی و اتحاد است.

نوروز در کردستان ترکیه

یکی از کردهای شهر مروین ترکیه در باره این مراسم در شهر زادگاهش می گوید:
مردم مروین صبح نوروز پوشاک نو و یا مرتبی می پوشند و به دیدار همدیگر می روند. بعد همه در میدان بزرگی جمع می شوند و رقص و شادمانی می کنند. در این رقص ها – مانند آنچه در کارناوال های اروپایی معمول است - بعضی هم از نقاب استفاده می کنند ( به ندرت). مردم کرد زبان دیگری در ترکیه زندگی می کنند که کردهای زازا خوانده می شوند. این مردم بیشتر در آناتولی شرقی ساکنند و زبانشان کردی زازاکی است. تقویم کردهای زازا تقویم قدیمی خاصی است که به تقویم امروز میلادی شبیه است. کرد های زازا می گویند که احتمال دارد نام تیره ی  آنها (زازا) از  ساسان یا ساسانیان ریشه گرفته باشد.

نوروز و ایزدی ها

مردم کرد زبان دیگری که نوروز را چون زازا ها به شکلی خاص برگزار می کنند، کردهای ایزدی هستند. آمار دقیقی از جمعیت ایزدی ها که بیشتر آنها با لهجه کرمانچی صحبت می کنند در دست نیست. گفته می شود حدود 500 هزار ایزدی در عراق زندگی می کنند. همچنین عده ای از آنها در کشورهای سوریه، ترکیه، ارمنستان و گرجستان و حتی ایران پراکنده اند.

ایزدی ها به فرشته ای به نام ملک طاووس باور دارند که به زندگی و حیات آنها در روی زمین نظارت می کند و گاهی نیز از آسمان به زمین می آید. در باره منشا ایزدی ها نظرات مختلف وجود دارد.  بعضی می گویند که اصل آنها از یزد بوده و نامشان با ایزد زرتشتی ارتباط دارد و بدین ترتیب ریشه زرتشتی دارند. بعضی دیگر ایزدی را یکی از قدیمی ترین ادیان بابل و سومر می خوانند. گاهی نیز به نادرست شیطان پرست خوانده شده اند که به هیچ وجه درست و قابل قبول نیست. برخی نیز آنها را برجای ماندگان مهرپرستی، آیین کهن کردها، می دانند که با توجه به مراسم و عقایدشان، این مورد درستتر و قابل اعتمادتر است.

استقبال از نوروز با رقص محلی ( هَل پَرکه) در کردستان ایران

دکتر خلیل جندی رشو، استاد دانشگاه گوتینگن آلمان که خود نیز از شیخ های ایزدی است،‌ درباره جشن سال نو ایزدی ها می گوید: "جشن چهارشنبه سور در واقع جشن اول سال ایزدی هاست که در بین ملتهای دیگر مثل ایرانیان نوروز خوانده می شود ولی ایزیدی ها این جشن را سر ساله چهارشنبه سور یا چهارشنبه سرخ می نامند. این جشن در شب اولین چهارشنبه ماه آوریل که ایزدی ها به آن ” نیسان“ می گویند، برپا می شود. ایزدی ها باور دارند که در این روز فرشته ای که او را ملک طاووس می نامند، از آسمان به زمین می آید و با خود خیر و برکت می آورد. به همین جهت این را گاهی جشن ملک طاووس می نامند."

جشن چهارشنبه سور که چند هفته بعد از نوروز انجام می شود با آئین ها و سنت های مختلفی همراه است که بعضی از آنها از سنن نوروزی دیگر کشورها متفاوت است

یکی از تفاوت ها این است که در این ماه ازدواج برای ایزیدی ها ممنوع است چون که می گویند ماه نیسان که آن را "بوک هیوانه" می نامند عروس همه ماهها یا عروس سال است و مقدس است. در این ماه کسی اجازه ندارد زمین را بکند به این دلیل که در این ماه همه نباتات، درختها و گلها از زمین آشکار می شوند...

سنت دیگر این جشن این است که تخم مرغ رنگ می کنند. چرا که شکل تخم مرغ شبیه زمین است و رنگ کردن آن به این معنی است که می خواهند دنیا به این رنگها باشد و باعث سبزی دشت و صحرا بشود....( شاید بپرسید که چگونه در آیین کهنی چون ایزدی، گردبودن زمین مورد درک بوده؟ در پاسخ باید گفت که بر ما آشکارا نیست اما قدیمی ترین نوشته که به گردبودن زمین اشاره دارد، در اوستا کتاب مقدس زردشتیان است که به گرد بودن زمین به صراحت اشاره شده است. تحقیق آن را بر عهده ی خودتان می گذارم!)

رسم جالب دیگر ایزدی ها این است که صبح زود سال نو به دشتها می روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می دهند و باور دارند که اگر کسی مریض باشد با این کار بیماری اش شفا می یابد.

آرد نیز در جشن سر سال ایزدی ها نقش مهمی دارد. آنها در شب جشن به دشت می روند و با آردی که با خود برده اند خمیر درست می کنند. بعد دسته گلی در وسط این خمیر فرو کرده و آن را بالای در خانه هاشان آویزان می کنند. انگار بهار به خانه شان آمده است. غیر از این زنان نانی به نام سَوُک می پزند که مانند خیرات به گورستان می برند. ایزدی ها نیز مانند کردهای زازا آئینی دارند که به آن طواف و گاهی نیز جمی می گویند.

اولین طواف در یک ده ایزدی به نام "باشِک وبَخرانه" در روز جمعه پس از چارشنبه سور شروع می شود و پس از آن تقریبا در همه دهات ایزدی آغاز می شود. هر طواف یک فرشته دارد که تنها خاص ایزدی هاست. این طواف ها تا آخر ماه ششم میلادی که ایزدی ها به آن "هزیران" می گویند ادامه پیدا می کند و این نشان نوروز در بین ایزدی هاست.

ایزدی ها در هر فصل سال جشنی دارند اما ویژگی جشن سر ساله که در اولین چهارشنبه ماه نیسان یعنی آوریل برگزار می شود، این است که مردم پس از سیزده روز دوباره جشن می گیرند که با سیزده بدر ایران قابل مقایسه است.

اهمیت نوروز برای کردها صرف نظر از این که به چه زبانی صحبت می کنند و به چه مذهبی اعتقاد دارند، مانند باقی ایرانیان  بسیار زیاد است زیرا نه تنها تفاوت نژآدی – زبانی و فرهنگی میان کردها و باقی ایرانیان وجود ندارد بلکه کردها از ریشه های درخت تنومند تمدن و فرهنگ ایران زمین هستند و به عبارتی یکی از پایه های اساسی در شکل گیری این کشور سترگ محسوب می شود . به همین جهت خود را موظف در پاسداری از این کهن ترین جشن گیتی میدانند . به طوریکه کردها ایرانی ساکن ترکیه برای اجرای این جشن ملی با دولت ترکیه که آنها را تا چند سال پیش از برگزاری نوروز منع می کرد دست به مبارزه نیز زدند و در نهایت حکومت نژاد پرست ترکیه را از پای درآوردند و آنها را مجبور کردند که نوروز ایرانی را به عنوان جشنی ملی و روزی تعطیل ثبت و شادمانی کنند .

روشن کردن آتش نوروز در کردستان عراق





: سینا ز.ک. ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٩




درود

از همتون خواهش می کنم که این پستم رو حتما حتما بخونید و دیدگاهتون رو برام بنویسید. خواهش می کنم!

من چند وقت پیش که داشتم همینجور وبلاگ ها رو می گشتم، برخوردم به وبلاگی که اسمش این بود " اهورامزدا، دین کهن!!!"

من از سطح اطلاعات این آقا یا خانم در حیرت بودم که این حرف رو از کجا درآورده که اهورامزدا دینه!

بعد اسم خودش رو گذاشته بود " واقعیت". و در توضیحاتش نوشته " بیایید با هم به دنبال واقعیت بگردیم"

من هر چیزی که ازین وبلاگ نقل می کنم، عین همون چیزیه که اونجا نوشته شده و کوچکترین تغییری توش ندادم و نمیدم.

این وبلاگ و خیلی های دیگه که حالا کاری ندارم بهشون و بعدها به اونها هم خواهم رسید، تنها کارشون اینه که به زردشت و دینش و پیروانش توهین کنن. نمی دونم که چه مشکلی باهاش دارن ولی به هرحال کارشون توهینه. خلاصه همین جور مطالبش رو داشتم می خوندم و حسابی هم داشتم از عصبانیت می ترکیدم  . خلاصه ما روی چندتا از مطالب نظر گذاشتیم که البته چند روز بعدش وقتی نگاه می کردم، خیلی هاش رو تایید نکرده بود تا اینکه داشتم نظرات رو می خوندم رسیدم به این دیدگاه پایینی که عین دیدگاه رو کپی کردم براتون می ذارمش. همون جوری که گفتم، کوچکترین تغییری توش ندادم و تنها بخش های مهمش رو پررنگ کردم:

""

بسم الله الرحمن الرحیم
برادر محترم ضمن سلام و درود به شما بزرگوار
می خواستم در کنار این وب بسیار زیبا و ارزشمندتان مطلبی را به شما دوست عزیز گوشزد کنم و چون از حاشیه وبتون دریافتم که گویی مسلمان هستید عرض می کنم و الا چنین مطلبی را نمی گفتم که برادر عزیز با این که کشور عزیز ما ایران غنی از تمدن و فرهنگ است ولی باید باور کنیم که پاره ای از انان خرافات و توهماتی بیش نبوده که متاسفانه میان مردم رایج شده بود ......

از جمله بزرگترین خرافات همین زرتشت پیامبر است که مورخان تاریخ بشریت هیچ گاه او را در رده پیامبران الهی ثبت نکرده اند و از اداب و رسومی که دارد چنین استنباط می شود که ایشان فردی بزرگ بوده که به اخلاق حسنه گرایش داشته و مردم را به اخلاقات و اداب خوب فرا می خوانده است ولی این که ایشان اتش را سنبل الهیت قرار دادند و یا چرندیاتی از این قبیل هیچ گاه نشانگر پیامبر الهی نیست ........

لذا ما درود بر اجداد اریایی خود مانند کوروش کبیر و داریوش می فرستیم و لکن طریقت خرافی ایشان مبنی بر اعتقاد به زرتشت را نمی پذیریم و خدا را شاکر هستیم که ما را بر سر سفره وسیع منجی عالم بشریت حضرت محمد مصطفی قرار داد تا از جهل و نکبت رهایی پیدا کنیم ............

و لعنت باد بر پادشاه ایرانی ( خسرو پرویز ) که راه حقیقت را انکار کرد و باعث جنگ و کشته شدن ایرانیان حقیقت جو شد ............

امیدوارم با بصیرت بیشتر قدم در راستای حقیقت گذاشته و در حال این که می خواهیم اخبار تمدن ایران را گسترش دهیم از خرافات احمقانه جدا خودداری نماییم ......

و السلام علیکم و رحمه الله ........

""

خوب این دوستمون احیانا خسروپرویز رو با یزدگرد اشتباه گرفته چون خسروپرویز دعوت به اسلام رو نپذیرف اما جنگی هم روی نداد و این در زمان یزدگرد بود که جنگ شد.

من می دونم که هرکسی اگه واقعا مسلمان باشه( که مطمئنا ایشون نیستن) هیچ گاه به دین دیگه و به پیامبر دیگه ای توهین نمی کنن.

فکرشو بکن آدم چه قدر پست باشه که خیلی ساده به سخنای پیامبر خدا بگه چرت و پرت که البته هر پیامبری سخنانش برگرفته از اندیشه الهیه و از خودشون چیزی نگفتن پس یعنی به عقیده این دوستمون، سخنان خدا چرت و پرته! ( امیدوارم خدا راه درست رو به این دوست گرامی نشون بده).

از شما دوستای خوبمم ممنونم که به من سر میزنید.

 توهینای دیگه ای هم توی سایتهای مشابه خوندم مثل اعدام در دین زردشت و ازدواج با محارم در دین زردشت و خیلی چیزای دیگه که واقعا اصلا ارزش اینو نداشتن که بخوام بحث و جدلی روش داشته باشم و امیدوارم خدا خودش حق این افراد رو بده. اسمشم گذاشته بود "راه زرتشت، آنچه که یک زرتشتی باید بداند". من نمیدونم ایشون که زرتشتی نیستن می خوان به زردشتی ها اصول دین زردشت رو آموزش بدن؟! جالبه هاااااا!

سپاس فراوان از همتون





: سینا ز.ک. ; ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ بهمن ۱۳۸٩




خوشا به حال مسکینان در روح، که ملکوت آسمان ازآن ایشان است.      عیسی مسیح

 

دیدار با مسیح (به مناسبت پیشواز از زادروز عیسی مسیح)

تقدیم به روان پاک بزرگ پیامبر خدا، پیام آور مهر و صلح و دوستی، عیسی مسیح ( درود خدا بر او)، و همگی مسیحیان مهربان میهن بزرگمان، ایران!

"روت"به سوی صندوق پستی اش رفت و درش را باز کرد. تنها یک نامه درون صندوق بود. نامه را برداشت و پیش از اینکه بازش کند، پشت و روی آن را نگاه کرد. نامه نه تمبری داشت و نه نشانی فرستنده ای. تنها چیزی که بر روی پاکت به چشم می خورد،نام و نشانی خودش بود. به هر حال نامه را ابز کرد و خواند:

" روت عزیزم!

شنبه بعد از ظهر دارم میام همون نزدیکیا و دلم می خواد ببینمت.

دوستدار همیشگی تو، عیسی مسیح " !

 

تمام بدنش به لرزه افتاده بود. با دستانی لرزان نامه را بر روی میز انداخت و با خودش گفت: یعنی برای چی مسیح می خواد منو ببینه؟! من که آدم مهمی نیستم!! از اون گذشته، چیزی برای پذیرایی ندارم.

در همین اندیشه بود که ناگهان یاد قفسه های خالی آشپزخانه اش افتاد: وای خدای من! حالا دیگه کاملن مطمئن شدم که چیزی برای پذیرایی ندارم. ولی بهتره هرچه سریعتر برم فروشگاه و برای شام کمی خرید کنم.

سپس رفت و کیف پولش را برداشت و شروع کرد به شمردن پولهایش: پنج دلار و چهل سنت. با خودش گفت: خوبه! حالا با همین مقدار پول می تونم چندتا نون و چند تیکه گوشت بخرم.

فورن ژاکتش را پوشید و با شتاب از خانه بیرون رفت. سپس چند نان فرانسوی، نیم پوند گوشت بوقلمون‏ و یک شیر پاکتی خرید. تنها دوازده سنت برایش باقی مانده بود و باید تا صبح دوشنبه با همین دوازده سنت سر می کرد. با همه ی این احوال، در راه خانه احساس خوبی به او دست داده بود. در همین حال و احوال بود که شنید یکی از پشت سر صدایش می زند: خانوم! می تونی به ما کمک کنی؟

روت به قدری فکرش مشغول تهیه و تدارک شام شب بود که متوجه آن دو نفری که پشت سرش بودند، نشده بود. زن و مردی با پوشاک های کهنه بر تن. مرد گفت: خانوم محترم! من بیکارم، متوجه که هستید؟ من و همسرم مجبوریم شب و روزمون رو توی خیابون بگذرونیم. حالا هم که هوا داره کم کم رو به سردی می ره.ما هم خیلی گرسنه هستیم. اگه بتونین یه جوری کمکمون کنید، ممنونتون میشم.

روت نگاهی به زن و مرد انداخت. آنها بسیار فقیر بودند. روت مطمئن بود اگر آنها خواهان کار باشند با کمی تلاش می توانند کاری آبرومندانه بیابند. با این همه به آنها گفت: دلم می خواد بهتون کمک کنم اما من خودمم آهی در بساط ندارم.تنها چند تیکه گوشت دارم و چندتا  تیکه نون. از اینها گذشته، امشب یه مهمون خیلی مهم و عزیز دارم و مجبورم با همین چیزا ازش پذیرایی کنم.

مرد گفت: باشه خانوم محترم! متوجهم. به هر حال ممنون.

سپس مرد دست همسرش را گرفت و با هم تا سر کوچه رفتند. روت که دید آنها دارند می روند، احساس تپش قلب عجیبی کرد. درست همان احساسی را داشت که هنگام خواندن نامه به او دست داده بود.

روت با شتاب خودش را رساند سر کوچه و فریاد زد: صبر کنید آقا! زن و مرد ایستادند و نگاهی به پشت سرشان انداختند. روت گفت: ببینین، این غذاها رو با خودتون ببرین. منم میرم برای مهمونم یه غذای دیگه آماده می کنم.

سپس سبد خریدش را به مرد داد. مرد گفت: سپاس گزارم خانوم! همسر آن مرد هم گفت: منم واقعن ازتون تشکر می کنم.

روت نگاهی به زن انداخت و دید دارد از شدت سرما دندانهایش به هم می خورند! به همین خاطر ژاکتش را از تنش درآورد و گفت: بیا! این ژاکتش هم مال شما. من یکی دیگه توی خونه دارم.

 سپس لبخندی از روی خرسندی زد و در حالی که نه ژاکتی تنش بود و نه سبد خریدی دستش بود تا به خانه ببرد و چیزی برای مهمانش آماده کند، از آن زن و مرد دور شد.

هنگامی که به خانه رسید، داشت از سرما یخ می زد. از آن گذشته دلشوره ی بدی پیدا کرده بود. عیسی مسیح می خواست به خانه اش بیاید و او هیچ چیز برای پذیرایی نداشت! کیفش را نگاهی کرد تا کلید خانه اش را درآورد که ناگهان متوجه نامه ی دیگری شد که در صندوق پستی اش بود. با خودش گفت: خیلی عجیبه! پستچی هیچگاه دوبار در روز نمی آد.

با این حال نامه را از صندوق درآورد و خواندش:

" روت عزیزم!

از اینکه باز هم دیدمت خوشحالم. از بابت غذای خوشمزه ای که به ما دادی بی نهایت ممنون. همچنین از بابت اون ژاکت زیبا هم ازت تشکر می کنم.

دوستدار همیشگی تو، عیسی مسیح " !   

هوا همچنان سرد بود؛ اما روت که دیگر ژاکتی برای پوشیدن نداشت، به هیچ وجه احساس سرما نمی کرد.

 

 

 

 

 

چه زیباست که اگر از نوشته های این تارنگار استفاده کردی، با ذکر نام منبع و نشانی تارنگار، همراه  باشد!

 

www.jhilamo.persianblog.ir





: سینا ز.ک. ; ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
تگ ها:دینی و مذهبی و تگ ها:موفقیت




من همین اول یه چیزی بگم که ٢٩ اکتبر روز جهانی کوروش بزرگه که توی تقویمای بیشتر کشورهای جهان وارد شده اما تقویم ایران ثبتش نکرده در حالی که کوروش ایرانیه و باید بهش افتخار کنن ولی...

بگذریم!

‏ ( ای پیغمبر ! برخی از کفّار به دسیسه یهودیان ) از تو درباره ( سرگذشت ) ذوالقرنین می‌پرسند . بگو : گوشه‌ای از سرگذشت او را برایتان بازگو خواهم کرد . ‏

‏ ما به او در زمین قدرت و حکومت دادیم و وسائل هر چیزی را ( که برای رسیدن بدان تلاش می‌کرد ) در اختیارش نهادیم . ‏

‏ او هم سبب را پیگیری کرد ( و از وسائل خداداد استفاده نمود ) . ‏

‏ تا وقتی که به غروبگاه خورشید رسید . به نظرش آمد که آفتاب ( انگار ) در چشمه گِل‌آلودِ تیره رنگی فرو می‌رود ، و در آنجا گروهی ( متمرّد کافر ) را یافت .  ( از راه الهام به او ) گفتیم : ای ذوالقرنین !  ( یکی از دو کار ، درباره ایشان روا دار : ) یا آنان را ( در صورت ایمان نیاوردن ، با کشتن ) عذاب می‌دهی ، و یا این که نسبت بدیشان خوبی می‌کنی ( و در صورت ایمان آوردن از آنان گذشت می‌نمائی و به ارشاد ایشان همت می‌گماری ) . ‏

‏ ( ذوالقرنین بدیشان ) گفت : امّا کسانی که ( بر کفر بمانند و بدین وسیله به خود ) ستم کنند ، آنان را ( در دنیا با کشتن ) مجازات خواهم کرد ، سپس در آخرت به سوی پروردگارشان برگردانده می‌شوند و ایشان را به عذاب شدیدی گرفتار خواهد کرد . ‏

‏ و امّا کسانی که ایمان بیاورند و کارهای شایسته انجام دهند ،  ( در آخرت ) پاداش نیکو خواهند داشت ، و ما ( هم در دنیا ) دستور سهل و ساده‌ای در حق ایشان صادر می‌نمائیم ( و تکالیف طاقت‌فرسا و مالیات سنگین بر دوششان نمی‌گذاریم ) . ‏

‏ سپس از وسیله استفاده کرد ( و برای بازگشت راه شرق را در پیش گرفت ) . ‏

‏ تا وقتی که به محلّ طلوع خورشید رسید . دید که آفتاب بر مردمانی می‌تابد که برای حفظ خود از آن ، ما پوششی ( به نام جامه ، یا سرپناهی به نام خانه ) بهره ایشان نکرده بودیم ( و آنان همچون انسانهای اوّلیّه ، لخت و عریان در بیابان گرم و سوزان زندگی می‌کردند ) . ‏

‏ همان گونه ( در حق مردمان مشرِق زمین رفتار کرد که درباره مردمان مغرب زمین رفتار کرده بود ) و ما از آنچه می‌کرد ، کاملاً مطّلع بودیم . ‏

‏ سپس ( راه شمال را در پیش گرفت و ) از وسیله ( و ابزار ممکن ) سود جست . ‏

‏ تا آن گاه که به میان دو کوه رسید ، و در فراسوی آن دو کوه گروهی را یافت که هیچ سخنی را نمی‌فهمیدند ( مگر با مشقّت زیاد . چرا که از نظر فکری عقب‌مانده و از لحاظ تمدن در سطح بسیار پائینی بودند و زبان عجیبی داشتند ) . ‏

‏ ( مردمان آنجا ، هنگامی که قدرت و امکانات ذوالقرنین را دیدند ، بدو ) گفتند : ای ذوالقرنین ! یأجوج و مأجوج در این سرزمین تباهکارند ( و بر ما تاخت می‌آورند ) آیا برای تو هزینه‌ای معیّن داریم که میان ما و ایشان سدّ بزرگ و محکمی بسازی‌ ؟ ‏

‏ ( ذوالقرنین ) گفت : آنچه پروردگارم از ثروت و قدرت در اختیار من نهاده است بهتر است ( از آنچه پیشنهاد می‌کنید . ما برای اندوختن اموال نیامده‌ایم ) پس مرا با نیرو یاری کنید ، تا میان شما و ایشان سدّ بزرگ و محکمی بسازم . ‏

‏ ( سپس شروع به کار کرد و گفت : ) قطعات بزرگ آهن را برای من بیاورید .  ( آن گاه دستور چیدن آنها را بر روی یکدیگر صادر کرد ) تا کاملاً میان دو طرف دو کوه را برابر کرد ( و شکاف بین آنها را از آهن پُر نمود . فرمان داد که بالای آن آتش بیفروزند ، و ) گفت : بدان بدمید ؛ تا وقتی که قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد ( و قطعات به هم جوش خورد . سپس ) گفت : مس ذوب شده برای من بیاورید تا ( آن را ) بر این ( سدّ ) بریزم . ‏

‏ ( سدّ به قدری بلند و ستبر شد که حمله‌ورانِ یأجوج و مأجوج ) اصلاً نتوانستند از آن بالا روند ، و به هیچ وجه نتوانستند نقبی در آن ایجاد کنند . ‏

‏ ( هنگامی که بنای سدّ به پایان رسید ، ذوالقرنین شاکرانه ) گفت : این ( سدّ ) از مرحمت پروردگار من است ( و پابرجا می‌ماند تا خدا بخواهد ) و هرگاه وعده خدا فرا رسد ( و بخواهد آن را خراب کند ) آن را ویران و با زمین یکسان می‌کند ، و وعده پروردگار من حق ( و هنگامه قیامت حتمی ) است . ‏

‏ در آن روز ( که جهان پایان می‌گیرد و وعده آخرت فرا می‌رسد ) ما آنان را رها می‌سازیم تا برخی در برخی ( فرو لولند و در همدیگر ) موج زنند ، و ( آن گاه برای دومین بار ) در صور دمیده می‌شود ، و ما ایشان را به گونه شگفتی ( برای حساب و کتاب در یکجا ) گرد می‌آوریم . ‏

‏ و در آن روز ، دوزخ را به طرز شگفتی به کافران نشان می‌دهیم ( و ایشان را در آن گرد می‌آوریم ) . ‏

‏ کافرانی که چشمانشان از ( دیدن ) آیات ( خواندنی و دیدنی ) من در پرده بوده و توان شنیدن ( فرمان یزدان ) را نداشته‌اند ( و از نیروی بینائی و شنوائی برای درک حقائق و رسیدن به سعادت استفاده نکرده‌اند ) . ‏

‏ آیا کافران گمان می‌برند که بجز من ، بندگان مرا ( نیز اگر ) سَرور و سرپرست خود گیرند ( و معبود و مسجود خویش دانند ، بدیشان سود می‌رسانند ؟ ) . ما دوزخ را برای پذیرائی از کافران آماده کرده‌ایم . ‏

‏ ( ای پیغمبر ! به کافران ) بگو : آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه سازم‌ ؟ ‏

‏ آنان کسانیند که تلاش و تکاپویشان ( به سبب تباهی عقیده و باورشان ) در زندگی دنیا هدر می‌رود ( و بیسود می‌شود ) و خود گمان می‌برند که به بهترین وجه کار نیک می‌کنند ( و طاعت و عبادت شرک‌آلودشان موجب رستگاریشان می‌شود ) . ‏

‏ آنان کسانیند که به آیات ( قرآنی و دلائل قدرت ) پروردگارشان و ملاقات او ( در جهان دیگر ، برای حساب و کتاب ) بی‌باور و کافرند ، و در نتیجه اعمالشان باطل و هدر می‌رود ، و در روز رستاخیز ارزشی برای ایشان قائل نمی‌شویم ( و قدر و منزلتی در پیشگاه ما نخواهند داشت ) . ‏

‏ ( حال و احوال ایشان ) همان گونه است ( که بیان کردیم ) ، و به سبب کفر ورزیدنشان و به خاطر مسخره کردن آیاتم و پیغمبرانم توسّط ایشان ، سزای آنان دوزخ است . ‏

‏ بی‌گمان کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند ، باغهای بهشت جایگاه پذیرائی از ایشان است . ‏

‏ جاودانه در آنجا می‌مانند و تقاضای نقل مکان از آنجا را نمی‌نمایند ( و حاضر نیستند آن را با چیزی عوض کنند ) . ‏

‏ بگو : اگر دریا برای ( نگارش شماره و صفات و ویژگیهای ) موجودات ( جهان هستی ) پروردگارم جوهر شود ، دریا پایان می‌گیرد پیش از آن که ( سخن از تعداد و حقائق و رموز ) موجودات پروردگارم پایان پذیرد ، هرچند هم همسان آن دریا را به عنوان کمک بدان بیفزائیم ( و مرکّب و جوهرش نمائیم ) . ‏

‏ ( ای پیغمبر ! ) بگو : من فقط انسانی همچون شما هستم ( و امتیاز من این است که من پیغمبر خدایم و آنچه گفت : بگو ؛ می‌گویم ) و به من وحی می‌شود که معبود شما یکی است و بس . پس هرکس که خواهان دیدار خدای خویش است ، باید که کار شایسته کند ، و در پرستش پروردگارش کسی را شریک نسازد .

 

( توضیح: بر طبق نظر دانشمندان اسلامی و کارشناسان قرآنی، "ذوالقرنین" که در آیات فوق آمده همان کوروش کبیر، پادشاه عادل و بزرگ هخامنشی است.)

 

 

 

 

 

 

چه زیباست که اگر از نوشته های این تارنگار استفاده کردی، با ذکر نام منبع و نشانی تارنگار، همراه  باشد!

 

 

 

 

www.jhilamo.persianblog.ir

 

 





: سینا ز.ک. ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ آبان ۱۳۸٩




attar2

 

 

نخستین گام ، خواستگاری است و بدست آوردن رضایت دختر و پدر و مادر او است . پس از حصول رضایت مراسم به این صورت انجام می گیرد :

1- بستگان درجه یک پسر به خانه دختر می روند و نامه ای از پسر خطاب به پدر و مادر دختر همراه می برند . محتوای نامه بر روی کاغذ سبز نوشته می شود تا از میمنت و مبارکی برخوردار باشد .

2- چند روز بعد از طرف خانواده دختر پاسخ نامه نوشته می شود و با تشریفاتی مشابه به خانه پسر توسط بستگان درجه یک دختر برده می شود . طبق تعالیم زرتشت : هر دختر یا زنی را که خالی از موانع زناشوئی باشد ، می توان خواستگاری کرد . رضایت طرفین به معنای انعقاد پیمان زناشوئی نیست .

3- از طرف خانواده پسر ، یک حلقه ، یک سینی نُقل و چند کلّه قند و چند متر پارچه جهت لباس دختر تهیه می شود . در روز معیّن این اشیاء به خانه عروس برده می شود . حلقه توسط یکی از بستگان درجه یک داماد به انگشت دختر می شود و پذیرائی به عمل می آید .

iran-love

4- چند روز بعد ، اقدامی مشابه از سوی خانواده دختر در حق داماد بعمل می آید .

در آموزه های زرتشت آمده است که : " تشریفات نامزدی را هنگامی می توان اجرا نمود که دختر کمتر از 14 و پسر کمتر از 16 سال نداشته باشد . تشریفات نامزدی با مبادله حلقه و هدایا در حضور بستگان و لااقل " هفت نفر " معتمدِ زرتشتی که کمتر از 25 سال نداشته باشند ، انجام می یابد " .

5- در هنگام ازدواج یعنی پس از مراسم نامزدی ، اقدامات زیر صورت می گیرد : وکیل پرسان یا " دهموبد " که پیشوای مذهبی باشد ، به اتفاق عده ای از مهمانان داماد که تعدادشان نباید از " هفت نفر " کمتر باشد ، به منظور گرفتن رضایت دختر برای انجام مراسم عقد به منزل عروس می روند . عروس به حمام رفته ، آرایش کرده و در صدر مجلس می نشیند و یک پارچه سبز روی سر او می اندازند به طوری که صورتش پیدا نباشد . زنهای دیگر در دو طرف او قرار دارند . دهموبد و همراهان در حالی که لاله های روشن در دستشان است ، با آهنگ هبیروشاباش وارد شده و جلو عروس می روند و پیشوای مذهبی از دختر می پرسد :

بنام خدا از شما " دخت ... " می پرسم آیا با زناشویی با " پور... " راضی هستی ؟

" دهموبد " این سئوال را چند مرتبه در میان هلهله و شادی تکرار می کند . غالباً در مرتبه سوم یا هفتم عروس می گوید : بله . پس " دهموبد " از عروس می پرسد : چه فردی را نماینده یا وکیل خود قرار می دهی ؟ عروس پدر یا برادر خود را به این سمت نامزد می کند . پس از شنیدن این اقرار ، " دهموبد " و همراهان به منزل داماد باز می گردند .

6- گواه گیران ؛ نماینده عروس به اتفاق عده ای از میهمانان عروس به خانه داماد می آیند و اشیاء زیر را با خود می آورند : یک تخم مرغ ، یک قطعه پارچه سبز ، لباس داماد ، چند کلّه قند و مقداری شیرینی و آویشن و سنجد . آنگاه آئین مذهبی " گواه گیران " ( = عقد ) آغاز می شود . داماد در صدر مجلس و نماینده عروس روبروی او نشسته است . " دهموبد یا موبد " در کنار داماد قرار می گیرد . پس از تحقیق در اینکه عروس و داماد قبلاً با دیگری در رابطه با زناشوئی حرفی نزده اند و یا قرار ازدواج نگذاشته اند ، اوستا را با صدای بلند می خوانند . در این هنگام داماد و نماینده عروس ایستاده و " کمربند مخصوص " ( = کُشتی ) را از کمر باز کرده و دوباره آن را می بندند . سپس موبد ، مراسم گواه گیران را که به منزله اجرای صیغه عقد ازدواج زرتشتیان است ، انجام می دهد . پس از پایان ، ایستاده و دعای تندرستی عروس و داماد را می خواند . در تمام این مدت داماد و نماینده عروس دست در دست بر روی قند دست گذارند . پسر بچه ای که معمولاً با داماد نسبت نزدیکی دارد ، پشت سر داماد می ایستد و انار شیرین و پارچه سبز و قیچی و تخم مرغ و .. را در دست گرفته ، روی سر داماد نگاه می دارد . پس از پایان مراسم " دهموبد " تخم مرغ را با تمام قدرت و نیرو از پشت بام به خارج می اندازد و انار شیرین به داماد داده می شود که بعدها با عروس بخورند .

7- عروس کشان ؛ یا عروس بران . چون آخر شب می شود ، پس از صرف شام و پراکنده شدن میهمانان ، " دهموبد " به همراه چند تن از نزدیکان داماد به خانه عروس

می آیند تا عروس را به خانه داماد ببرند .

 iranian woman

 

 

جدایی و علل آن

 

khazane eshgh

در آئین زرتشت " طلاق " اختیاری نیست . چهار چیز عامل طلاق می شود . در " بند هشنِ 34 " آمده است که :

1- آنگاه که بستره شوهر خویش ببرد و بی رسمی کند و ناشایستی از او پدیدار آید . 2- آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند . 3- آنگاه که جادوئی کند و یا آموزد . 4- آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد . موارد دیگر نیز منجر به طلاق می شود : هرگاه در هنگام عقد ، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلال مشاعر داشته باشند . یا پس از مزاوجت معلوم شود که شوهر عقیم است . هرگاه در حق زن ستم شود . هرگاه زن زنا کند و یا مرد با زن دیگری زنا کرده باشد . اگر زن نافرمانی کند . اگر زنی شوهر دیگر یا نامزد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد ، ازدواج بعدی باطل می شود . هرگاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.

 





: سینا ز.ک. ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩




از همان روزگاران کهن که جهانیان با گاتها و پیام خردمندانه  آن آِشنا شدند، همواره آنرا ستوده اند! کمتر جایی مشاهده شده  است که کسی توانسته باشد حتی انتقادی به کلام گاتها  و زرتشت داشته باشد. با هم نگاههای بزرگان جهان را مرور می کنیم

 

ویل دورانت: دین زرتشت، دینی با فر وشکوه  بود که همچون دیگر  دین ها که سرشار از درونمایه خونریزی و بت‌پرستی و خرافه‌گرایی بودند، روی خوشی با این ناشایست ها نداشت و پاک و پاکیزه بود. زردشت این دستور طلایی را داده است که آنچه را برخود نمی‌پسندی، بردیگران روا مدار. خویشکاری هرکسی سه سویه است: 1- با دشمن چنان رفتار کن  که دوست گردد. 2- بدجنس را به راستی و درستی رهبری و راهنمایی کن و نادان را به دانایی.3- و سومین بخش آن است که بزرگترین برتری، پارسایی و پرهیزکاری است و پس از آن راستگویی وراست کرداری.

نیچه: زردشت بزرگترین پیامبر هوشمند و تیزهوشی است که پایه‌های گسترده اندیشه سازنده و مردمیش تاکنون برای باختر استوارترین ستون زندگی بوده است. اندیشه زردشت آموزشهای بزرگی برای نیک زندگی کردن، نیک در پیوند بودن، نیک‌‌رفتار داشتن ونیک سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به دیگران است. او هیچگاه در هیچ سخنش از به کاربردن پی‌درپی «راستی و درستی‌» خودداری نکرده وپیوسته همه مردم را بدین سو خوانده است.

در سخن زردشت، شکوهی یافت میشود که در کمتر سخنی میتوان یافت

 

سرپرسی سایکس: از دید من بسیار دشوار است که بتوان کسی را یافت که بتواند آموزش هایی بالاتر از آموزش های زرتشت  برای مردم پیداکند. سروده‌ های این مرد بزرگ بی گمان جاویدند و هیچگاه گرد سالها برچهره‌اش نخواهد نشست که آنرا پنهان دارد

ارزش سروده‌های زرتشت در پاکدلی گوینده و راستی بنیادینی است که اوسخت باور داشته است.

 

 

هرتسفیلد: پشتکار و کوشش های خستگی‌ناپذیر، از فروزه‌های درخشان ایرانیان می‌باشد که برپایه راستی و درستی استوار شده است که همه آنها پرتوی از آیین شکوهمند و پرفروغ زردشت است.

گوته: دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فریفته گفتار و سروده‌های زرتشت بود و اورا مردی بسیار بزرگ و نوشته‌هایش را شکوهمند بازنمود کرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار میآورد که جهان خرد کمتر همانند اورا به خود دیده است. او در همه جا از کسی نام می‌برد که همواره دراندیشه خوشبختی و آسایش مردم بوده است و جز راستی و پاکدلی سخن نگفته است.

 رودلف: با آنکه زرتشت از گروه توانگران و برجستگان بوده ولی با این رو هیچ‌گاه از هواداری تنگدستان و مردمان نیازمند و هم چنین کشاورزان و رمه‌داران دست نکشید و پشتیبان سرسخت آنان بود. سخن او دلنشین و سرشار از راه  و روش مردمی است.





: سینا ز.ک. ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩