این پست از وبلاگ گروه مستان برگرفته شده و بر پایه تحقیقات و گفته های شخص" پرواز همای " می باشد.
درود بر همه ی هم میهنان خوبم
بهارتان جاودان و فرخنده باد .
بارها و بارها شنیده بودم که از دیرباز در آیین پارسیان هنگام آغاز بهار ، ایرانیان سفره ی 7 شین داشته اند نه 7 سین ؛ اما باورش برایم بسیار دشوار بود و اینکه چه بهانه و یا دلیلی وجود داشت که این کار را می کردند ، نمی دانستم و این سبب شد که در این 2 سال بر آن شدم تا آگاهی هایی در این باره به دست بیاورم و امروز بسیار شادم که پس از گشت و گذاری در کتاب شاهنامه و کتاب های تاریخی و پرس و جو از استادان ادبیات پارسی به رازهایی دست پیدا کردم که بسیار زیبا و شنیدنیست.
در این نوشته به ایده های دیگران احترام و ارج می نهم و سفره ی 7سین را نیز رد نمی کنم ، چرا که بنا به هر دلیلی بر پا گشته و تا امروز به جای مانده است ولی دلایل سفره ی 7 شین را برایتان بازگو می کنم و آنگاه خود برای برپایی سفره ی 7سین یا 7 شین تلاش کنید.
مردم ایران زمین در آغاز سال نو برای آنکه سالی پر از اندیشه های پاک داشته باشند ، 7شین را به نماد یا سَنبُل اندیشه ی پاک در سفره ی خویش قرار می دادند تا آن سال را آنگونه بگذرانند و از هر کدام از شین ها ، اندکی بر زبان خود می گذاشتند چرا که بر این باور بودند همانگونه که سالی را آغاز کنند تا پایان نیز همانگونه خواهند بود.
1- شمع : به نماد اینکه زندگیشان همیشه پرنور و روشن باشد ، چرا که ایرانیان از دیرباز آتش و روشنی را پرتوی از خداوند می دانستند.
2- شیر : برای آنکه زندگیشان پربرکت و سرشار از بخشایش پروردگار باشد ، چرا که اولین خوراکی که از پروردگار به انسان ارزانی گشته شیر مادر است.
3- شکر : به نماد آنکه زندگی شیرین تا پایان سال داشته باشند.
4- شوری : برای آنکه نمک زندگیشان بیشتر گردد.
5- شراب : شراب می نوشیدند و سال را به شادی آغاز می کردند تا شادیشان تا پایان سال پابرجا باشد.
6- شاهی : شاهی را شاه همه ی گیاهان و سبزیجات می دانستند و از آنجا که گیاهخواری از آغاز در ایران باستان رواج داشت ، برای پرهیز از کشتن چهارپایان ، سال را با خوردن گیاه آغاز می کردند.
7- شاهنامه : شاهنامه چه از زمانی که فردوسی آن را گردآوری نکرده بود و چه پس از گردآوری ، همیشه بر روی سفره ی 7 شین بود تا مردم از داستانهای آن در آغاز سال ، یکی خوانده و درس زندگی بیاموزند.
در طول سالیان دراز« شین» ها یکی یکی بر روی سفره ی آغاز سال نو اضافه می گردید و هر کدام نشانه ی اندیشه های پاک در زندگی ایرانیان بود.
و امروز چرا سفره ی 7شین با این همه پیام های خویشتن شناسی و خوب جای خود را به 7 سین داده ، نمی دانم ؟!
نمی دانم که سیر در سفره ی هفت سین چه پیامی دارد؟
سمنو چه پیامی دارد؟
سنجد و سکه چه پیامی دارند ؟
هیچ کدام را نمی دانم. البته برای توجیه می توان به زور برایشان پیام هایی ساخت ، ولی هیچ وقت به درستی و پاکی پیام های 7 شین با آنهمه اندیشه ی پاک نخواهند بود.
اگرچه سبزه در سفره ی 7 سین پیام رویش در بهار را دارد ولی همین پیام در 7 شین ، در بخش گیاه شاهی می تواند گنجانده شود. زندانی کردن ماهی در تنگ شیشه ای که از فرهنگ چین وارد ایران شده است ، باور کنید هیچ پیامی ندارد و ربطی به فرهنگ ما ایرانیان نداشته و جز آزار یک آفریده ی پروردگار پیامدی ندارد.
سالهاست که ما آیین و اندیشه های پاک ایرانی را واژگونه برگزار می کنیم . از دیرباز در ایران روز چهارشنبه سوری را بسیار گرامی می داشته اند و آتش را مهمترین انرژی در هستی می دانستند و در آخرین چهرشنبه سال ، درست همگام با پیدایش آتش ، آنروز را جشن می گرفتند ، آتش روشن می کردند ، از روی آتش می پریدند و ... روز سیزده بدر همه ی مردم به میان دشت ها و جنگل ها می رفتنند با پاک کردن و تمیز کردن طبیعت در سال نو ، پیمانی دیگر می بستند تا برایشان سالی بارور به همراه داشته باشد ؛ ولی افسوس که امروز همه ی ما در روز سیزده بدر جز آلوده و نابود کردن طبیعت چیزی برایش به ارمغان نمی آوریم.
بیایید باور کنیم که این اندیشه به هیچ دین و مذهب و آیینی ضربه نمی زند و ربط ندارد ، تنها نشانه ی اندیشه های پاک انسانیست و یقین دارم هیچ دینی مخالف آن نیست و تنها دلیلی که این باور ها و اندیشه ها را از میان می برد ، خودمان هستیم.
ای کاش که اندیشه های پاک فرهنگ خودمان را نگه داریم و از آن پاسداری کنیم .
بهارتان همیشه جاودان باد.
پرواز همای
" همونجوری که گفتم این نظر با نظر من تفاوت داره و این نظر آقای همای هست و من دیدگاه خودم رو در پستی دیگه می نویسم "

تیره های کردنژاد که در کشورهای ترکیه، عراق، ایران و سوریه زندگی می کنند، جشن نوروز را با شکوه تمام برگزار می کنند. کردها از نظر زبان و مذهب به گروههای مختلفی تقسیم می شوند ولی همه آنها نوروز را جشن می گیرند و به آن "نَوْرُز " می گویند .آنان از دیدگاه نژادی، ایرانی هستند و ایران که واژه ای اوستایی است در معنی خواستگاه آریایی ها می باشد . آتش افکنی و نوروز دو رکن اساسی جشنهای ملی کردها محسوب می شود . نوروز بزرگترین جشن کردهاست و آنها نوروز را جشن کهن کُرد می دانند.
نوروز و بهار برای ایرانیان و به خصوص تیره های کرد مفهوم آزادی و رهایی از بند اسارت و بندگی ظلم و جور ستمکاران ، زایشی نو و ازسرگیری کار و تلاش دوباره برای زندگی دارد.
در باور ایرانیان بهار یادآور قیام " کاوه " ، آهنگر جوانی است که از ظلم و ستم ضحاک، به عنوان نماد تباهی و پلیدی ، به تنگ آمده و ملتی را با به بندکشیدن اسوه ظلم، به روشنایی رهنمون شد.
مردم کردستان با روشن کردن آتش که نمادی از سوزاندن بندهای اسارت و کهنگی است ، جشن نوروز را به پیشواز می روند.
آتش نوروزی بر اساس باورهای کهن باید در بلندترین نقطه محل زندگی یعنی بام خانه روشن شود که امروزه کمتر اما هنوز هم در برخی از مناطق کردنشین این چنین است.
کردهای ایرانی در پیوند با باورهای دیرین و باور سایر اقوام ایرانی دو بار، در چهارشنبه آخر سال و آخرین شب سال آتش روشن میکنند، تاضمن پایبندی به آیینهای باستانی، پیوندی بافرهنگ سایر اقوام ایرانی هم داشته باشند.
افروختن آتش در چهارشنبه آخر سال در فرهنگ و ادبیات ایران از گذشته های بسیار دور وجود داشته است. ولی به این شیوه که چهارشنبه سوری نامیده می شود در متون پیش از اسلام موجود نمی باشد (زیرا در گذشته روزها را به شکل شنبه، یکشنبه و ... نمی گفتند بلکه هر روز نامی داشت مانند فروردین، دی ، هرمزد و ...). کردها نیز در این مراسم با روشن کردن آتش مقدس به رقص و پایکوبی محلی می پردازند و شب خود را به یاد ماندنی می کنند . در روستاهای کردنشین نیز مردم در شب نوروز آتش روشن می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. کردهای مروین مثل همه کردهای دیگر، نوروز را با شکوه تمام جشن می گیرند. مراسم آنها در خانه، روی کوهها، یا روی بام خانه ها و یا در برزن ها انجام می گیرد. آنها گاهی نیز از روی آتش می پرند. برای کردها روز نوروز نه تنها روز ثروت و برکت، بلکه نماد صلح و آشتی و اتحاد است.

نوروز در کردستان ترکیه
یکی از کردهای شهر مروین ترکیه در باره این مراسم در شهر زادگاهش می گوید:
مردم مروین صبح نوروز پوشاک نو و یا مرتبی می پوشند و به دیدار همدیگر می روند. بعد همه در میدان بزرگی جمع می شوند و رقص و شادمانی می کنند. در این رقص ها – مانند آنچه در کارناوال های اروپایی معمول است - بعضی هم از نقاب استفاده می کنند ( به ندرت). مردم کرد زبان دیگری در ترکیه زندگی می کنند که کردهای زازا خوانده می شوند. این مردم بیشتر در آناتولی شرقی ساکنند و زبانشان کردی زازاکی است. تقویم کردهای زازا تقویم قدیمی خاصی است که به تقویم امروز میلادی شبیه است. کرد های زازا می گویند که احتمال دارد نام تیره ی آنها (زازا) از ساسان یا ساسانیان ریشه گرفته باشد.
نوروز و ایزدی ها مردم کرد زبان دیگری که نوروز را چون زازا ها به شکلی خاص برگزار می کنند، کردهای ایزدی هستند. آمار دقیقی از جمعیت ایزدی ها که بیشتر آنها با لهجه کرمانچی صحبت می کنند در دست نیست. گفته می شود حدود 500 هزار ایزدی در عراق زندگی می کنند. همچنین عده ای از آنها در کشورهای سوریه، ترکیه، ارمنستان و گرجستان و حتی ایران پراکنده اند. ایزدی ها به فرشته ای به نام ملک طاووس باور دارند که به زندگی و حیات آنها در روی زمین نظارت می کند و گاهی نیز از آسمان به زمین می آید. در باره منشا ایزدی ها نظرات مختلف وجود دارد. بعضی می گویند که اصل آنها از یزد بوده و نامشان با ایزد زرتشتی ارتباط دارد و بدین ترتیب ریشه زرتشتی دارند. بعضی دیگر ایزدی را یکی از قدیمی ترین ادیان بابل و سومر می خوانند. گاهی نیز به نادرست شیطان پرست خوانده شده اند که به هیچ وجه درست و قابل قبول نیست. برخی نیز آنها را برجای ماندگان مهرپرستی، آیین کهن کردها، می دانند که با توجه به مراسم و عقایدشان، این مورد درستتر و قابل اعتمادتر است.

استقبال از نوروز با رقص محلی ( هَل پَرکه) در کردستان ایران
دکتر خلیل جندی رشو، استاد دانشگاه گوتینگن آلمان که خود نیز از شیخ های ایزدی است، درباره جشن سال نو ایزدی ها می گوید: "جشن چهارشنبه سور در واقع جشن اول سال ایزدی هاست که در بین ملتهای دیگر مثل ایرانیان نوروز خوانده می شود ولی ایزیدی ها این جشن را سر ساله چهارشنبه سور یا چهارشنبه سرخ می نامند. این جشن در شب اولین چهارشنبه ماه آوریل که ایزدی ها به آن ” نیسان“ می گویند، برپا می شود. ایزدی ها باور دارند که در این روز فرشته ای که او را ملک طاووس می نامند، از آسمان به زمین می آید و با خود خیر و برکت می آورد. به همین جهت این را گاهی جشن ملک طاووس می نامند."
جشن چهارشنبه سور که چند هفته بعد از نوروز انجام می شود با آئین ها و سنت های مختلفی همراه است که بعضی از آنها از سنن نوروزی دیگر کشورها متفاوت است
یکی از تفاوت ها این است که در این ماه ازدواج برای ایزیدی ها ممنوع است چون که می گویند ماه نیسان که آن را "بوک هیوانه" می نامند عروس همه ماهها یا عروس سال است و مقدس است. در این ماه کسی اجازه ندارد زمین را بکند به این دلیل که در این ماه همه نباتات، درختها و گلها از زمین آشکار می شوند...
سنت دیگر این جشن این است که تخم مرغ رنگ می کنند. چرا که شکل تخم مرغ شبیه زمین است و رنگ کردن آن به این معنی است که می خواهند دنیا به این رنگها باشد و باعث سبزی دشت و صحرا بشود....( شاید بپرسید که چگونه در آیین کهنی چون ایزدی، گردبودن زمین مورد درک بوده؟ در پاسخ باید گفت که بر ما آشکارا نیست اما قدیمی ترین نوشته که به گردبودن زمین اشاره دارد، در اوستا کتاب مقدس زردشتیان است که به گرد بودن زمین به صراحت اشاره شده است. تحقیق آن را بر عهده ی خودتان می گذارم!)
رسم جالب دیگر ایزدی ها این است که صبح زود سال نو به دشتها می روند و دست و روی خود را با قطرات شبنم مسح می دهند و باور دارند که اگر کسی مریض باشد با این کار بیماری اش شفا می یابد.
آرد نیز در جشن سر سال ایزدی ها نقش مهمی دارد. آنها در شب جشن به دشت می روند و با آردی که با خود برده اند خمیر درست می کنند. بعد دسته گلی در وسط این خمیر فرو کرده و آن را بالای در خانه هاشان آویزان می کنند. انگار بهار به خانه شان آمده است. غیر از این زنان نانی به نام سَوُک می پزند که مانند خیرات به گورستان می برند. ایزدی ها نیز مانند کردهای زازا آئینی دارند که به آن طواف و گاهی نیز جمی می گویند.
اولین طواف در یک ده ایزدی به نام "باشِک وبَخرانه" در روز جمعه پس از چارشنبه سور شروع می شود و پس از آن تقریبا در همه دهات ایزدی آغاز می شود. هر طواف یک فرشته دارد که تنها خاص ایزدی هاست. این طواف ها تا آخر ماه ششم میلادی که ایزدی ها به آن "هزیران" می گویند ادامه پیدا می کند و این نشان نوروز در بین ایزدی هاست.
ایزدی ها در هر فصل سال جشنی دارند اما ویژگی جشن سر ساله که در اولین چهارشنبه ماه نیسان یعنی آوریل برگزار می شود، این است که مردم پس از سیزده روز دوباره جشن می گیرند که با سیزده بدر ایران قابل مقایسه است.
اهمیت نوروز برای کردها صرف نظر از این که به چه زبانی صحبت می کنند و به چه مذهبی اعتقاد دارند، مانند باقی ایرانیان بسیار زیاد است زیرا نه تنها تفاوت نژآدی – زبانی و فرهنگی میان کردها و باقی ایرانیان وجود ندارد بلکه کردها از ریشه های درخت تنومند تمدن و فرهنگ ایران زمین هستند و به عبارتی یکی از پایه های اساسی در شکل گیری این کشور سترگ محسوب می شود . به همین جهت خود را موظف در پاسداری از این کهن ترین جشن گیتی میدانند . به طوریکه کردها ایرانی ساکن ترکیه برای اجرای این جشن ملی با دولت ترکیه که آنها را تا چند سال پیش از برگزاری نوروز منع می کرد دست به مبارزه نیز زدند و در نهایت حکومت نژاد پرست ترکیه را از پای درآوردند و آنها را مجبور کردند که نوروز ایرانی را به عنوان جشنی ملی و روزی تعطیل ثبت و شادمانی کنند .

روشن کردن آتش نوروز در کردستان عراق

نوروز باستانی و آیین زردشتی
با یاد اهورامزدا
خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد . زرتشت
کم کم به نوروز نزدیک می شویم ، بی مناسبت نیست کمی بیشتر با آیین کهن این مزر و بوم آشنا شویم...
من هر بار قسمتی از آداب و رسوم نوروز و فلسفه ی آن را برایتان خواهم نوشت تا بیشتر و بهتر بتوانیم با زیبایی های بزرگترین جشن ایرانیان آشنا شویم.
نوروز _ زیبا ترین جشن در آیین زردشت و در نزد ایرانیان
جشن نوروز بزرگترین ، برجسته ترین ، ویژه ترین و باشکوه ترین یادگار ایرانیان از روزگار باستان تا به امروز است. بیشترین ارزش این جشن را می توان در آن دانست که با پشت سر گذاشتن فراز و نشیبهای گوناگون چون کوهی استوار از هجمه ها و حمله های یونانیان ، ترکها ، مغولها و عربها جان به در برده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند.
طبق عقاید زردشتیان ماه فروردین به " فراوشی " اشاره دارد و دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار تحول می کند.
جشن نوروز از رسوم باستانی و ملی ایرانیان می باشد. جزییات چگونگی این جشن تا دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. تنها اطلاعات اندکی مربوط به دوره ساسانیان در این باره وجود دارد.
از نظر فردوسی، شاعر بزرگ ایران زمین، عید نوروز از زمان پادشاهی جمشید در ایرن مرسوم شده که احتمالا" تاریخ آن باز میگردد به 3800 تا 3700 سال پیش.
چهارشنبه سوری و روشن کردن آتش
ایرانیان باستان به آتش احترام می گذاشتند. زیرا آتش باعث تصفیه هوا می شده است(البته متاسفانه، امروزه به دلیل استفاده از مواد منفجره و ترقه و آتش زدن مواد پلاستیکی مانند لاستیک خودرو، در روز چهارشنبه سوری هوای شهر به شدت آلوده می شود ). آتش از بین برنده ی ناپاکی ها و روشن کننده ی تاریکی هاست.
زردشتیان آتش را نمی پرستیدند اما آن را به عنوان مظهری از یک انسان متعالی مورد احترام می دانستند.
حرکت صعودی آتش ، نورانی و گرما بخش بودن آن ، نماد یک انسان متعالی را در آیین زردشت تداعی می کند.
فلسفه ی خانه تکانی
زرتشتیان ایران باستان بر این باور بودند که فَرْوَهَرْها( تلفظ درست: فْرَوَهْرْ یا فْرَوَرْ به معنای آن که نیرویی زیاد دارد- فرَ = زیاد ، وَر= نیرو و توان) ( یکی از نیروهای اهورایی در کالبد انسان که پس از مرگ همانند روان به مکان نخستین خود باز می گردد ) از ده روز پیش از نوروز برای دیدار بستگان و بازماندگان خود به زمین بازمی گردند. به همین دلیل است که زردشتیان از اوایل اسفند ماه خانه تکانی و پاک سازی محیط پیرامون خود را آغاز می کردند و مقدمات جشن و شادی را فراهم می ساختند تا فروهرها هنگام فرود آمدن، آنها را هماهنگ با طبیعت ، شاد و خرم و پاک و تازه ببینند و با خشنودی و آرزوی برکت برای خاندان خود به سرای خویش بازگردند.
سبزه
روایت است که اهریمن ، بلای خشکسالی را بر زمین فرو نشانید. اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و سرانجام او را شکست داد. آنگاه خشکسالی ، قحطی و نکبت را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت. با بازگشت او ، درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند. پس مردم این روز را " نوروز " خواندند. و هر کس به یمن و مبارکی در ظرفی ، جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان تا به امروز باقی مانده است.
هفت سین
سمنو ، سیب ، سنجد ، سرکه ، سیر ، سماغ و سبزه ،
هفت واژه ای که با حرف سین شروع میشوند و معانی استعاره ای خاص خودشان را دارند ، به همراه تخم مرغهای رنگین ، گلاب ، شمع و آینه عناصر تشکیل دهنده ی سفره ی هفت سین ایرانیست. زردشتیان کتاب مقدس اوستا را نیز در راس سفره هایشان قرار می دهند.
هریک از این موارد سمبل و نماد تولد دیگرباره ی بهاران است.
در اساطیر ایرانی ، سمنو که از جوانه ی گندم درست میشود ، نشانه و سمبل زایش دوباره ی بهار است. و سبزی و سماغ و سرکه نماد افکار نیک ، کردار نیک ، خدا پرستی ، نیک بختی ، جاودانگی و داد و دهش هستند که به باور زردشتیان ، زردشت پیامبر ، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است.
هان انجمن شد بر تخت اوی از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند
شب یلداتون شاد!
ببخشید فرصت نشد در مورد شب یلدا توضیحی بنویسم سرم یه خورده شلوغه فقط همین رو بگم که شب یلدا جزو چهار جشن میهنی ایرانی هاست ( نوروز - یلدا - مهرگان - سده ) و اینکه یکی از بهانه های این جشن ها با هم بودن و شاد بودنه!
توی این پست همونطور که گفتم، فرصت نشد در مورد خود شب یلدا چیزی بنویسم ولی چندتا پیام تبریک شب یلدا دارم که براتون می نویسم، امیدوارم خوشتون بیاد. روزگار به کام و شادی هاتون جاودان!
محفل آریائی تان طلائی ، دلهایتان دریائی
شادیهایتان یلدائی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی!
قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی توزرد در بیاد ها
اون وقت لازمت میشه!
میان دوستـــان افتاده ای تک / رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک / شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد!
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند زودتر صبح بشه هم هستی ؟؟!
شادیتون 100 شب یلدا دلتون قد یه دریا توی این شبای سرما یادتون همیشه با ما یلدا مبارک
روی گل شما به سرخی انار ، شب شما به شیرینی هندوانه ، خندتون مانند پسته و عمرتون به بلندی یلدا شب یلدا مبارک یلدایتان مبارک برای هم بیا دیوونه گردیم شب یلدا شده نزدیک ای دوست برای هم بیا هندونه گردیم!
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که لحظه ای بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت!
بیا ای دل کمی وارونه گردیم

این پست رو برای پیشواز از جشن مهرگان گذاشتم. این جشن در واقع از ١۶ مهرماه آغاز میشه و ۶ روز به طول می انجامه.(از مهر روز تا رام روز در مهرماه)
هرکسی که دوس داره بخونه! انتظار گذاشتن نظر رو ازتون ندارم، چون یه کم طولانیه و شاید حوصله ی خوندنش رو نداشته باشین!
یه توضیح مهم: جشن مهرگان از زمان مهرپرستی در ایران بوده و پس از ظهور اشو زردشت، او این جشن را به احترام مردم مهرپرست باطل نکرد . پس این جشن مربوط میشود به کیش مهر و ارتباطی با دین زردشت ندارد اما در نزد زردشتیان نیز جشنی باشکوه به حساب می آید به طوری که در زمره ی ۴ جشن میهنی ایران درآمده.( نوروز- مهرگان - یلدا- جشن سده)
مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی
... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.
«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.
آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است :
«... ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»
در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره ی مهرگان می خوانیم :
«نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد ایرانیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ تر جشنی نمی باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»
پیدایش مهرگان
پیشینه ی جشن مهرگان به اندازه ی قدمت ایزدش، میترا است و تا آن جا که بن نوشت های موجود نشان می دهند، این جشن دست کم از دوران فریدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه ی فردوسی به روشنی به پیدایش این جشن در دوران پادشاهی فریدون اشاره کرده است :
فریدون چو شد بر جهان کامگار ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تختِ مَهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوری هـا بپرداخـتـنـد به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد فرزانگان، شادکام گـرفتند هـر یک ز یاقوت، جام
مِی روشن و چهره ی شاه نـَو جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تن آسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر به کوش و به رنج ایچ منمای چهر
ابوریحان بیرونی نیز می آورد :
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین الاخبار» را نگاشته از جشن های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره ی مهرگان می گوید :
«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسپ که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسپ، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخ نویسان، شاعران و نویسندگان، هم پیمان گشته اند تا از پیدایش مهرگان گزارش های یکسانی ارایه دهند.
«اسدی توسی» نیز در «گرشاسپ نامه» از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می دهد :
فــریـدون فــرخ بـه گـرز نـبـرد ز ضـحـاکِ تـازی بـرآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر نشست او به شاهی سر ماه مهر
و باز هم «بیرونی» در «التفهیم» می نویسد :
«... مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسپ جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»
گزارش خلف تبریزی درباره ی پیدایش مهرگان نیز این چنین است :
«... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دکتر «محمود روح الامینی» به نقل از آثارالباقیه ی بیرونی می نویسد :
«... و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده اند چنانکه پاییز را بر بهار برتری داده اند و تکیه گاه ایشان اینست که «اسکندر» از «ارسطو» پرسید که کدامیک از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می کند که نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»
و حتی بیرونی که به سخت کوشی و پرکاری نامدار است گویا بایسته ی خویش می داند که در مهرگان و نوروز بیاساید، آنگونه که «شهروزی» در مورد وی می گوید :
«... دست و چشم و فکر او هیچ گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»
در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره ی جشن مهرگان گفت وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می آوردند، این آداب و آیین ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می شد و هنگامی که سخت گیری تازیان در این باره آغاز می شد، ایرانیان به گونه های پنهان آیین های خود را برگزار می کردند. سرانجام به انگیزه ی اهلیت این آیین ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان ها و یا زیر سرپوش ها و عنوان هایی تازه مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.
«رودکی» درباره ی مهرگان چنین سروده است :
ملکا جشن مهرگان آمــــد جشن شاهان و خسروان آمــد
جز به جای ملهم و خرگاه بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد
مورد برجای سوسن آمـــد بــاز مــی بر جــای ارغــوان آمــــد
تو جوانـمرد و دولت تو جـوان مــی بر بخت تــو جـوان آمــد
«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می شد در کتاب خود آورده است :
«... و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت.
چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته
با نگاهی به آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می توان به راحتی شیوه ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.
«کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژه ی اردشیر دوم هخامنشی می نویسد :
«... پادشاهان هخامنشی به هیچ گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس های ارغوانی گرانبهایی می پوشند و همراه با مردم و دسته های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می جویند ...»
این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.
تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) می نویسد :
«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می کردند ...»
بنا به گفته ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسپ به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می داشت.
اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو به مردم می بخشیدند.
در این روز موبد موبدان، خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه ی انگور سپید و هفت دانه مورْد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می آورد. هفت مورْد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند، همان هفت چین بود که جزو تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می آید.
ابوریحان بیرونی می گوید :
«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»
خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می کند :
«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوه ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»
«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می گوید :
«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»
در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه ی مهر روز ایرانیان باستان است.
دکتر «ذبیح الله صفا» در مجله ی مهر، شماره ی ده، سال نخست چنین می نویسد :
«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می دادند و توده های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»
به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.
ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.
در کتاب «تلمود»، از کتاب های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می شده است.
واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانه ی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.
چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان
امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.
در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه پسین می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند.
برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

اینم سفره ی مهرگان. بفرمایید در خدمتتون باشیم!
(البته این سفره به شیوه های دیگه ای هم چیده میشه ولی من این مدلی رو بیشتر می پسندم)- عکس گرفته شده بسال ١٣٨٨
سفره ی مهرگان
خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.
هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سپید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

این هم رقص زیبا و دیدنی مهرگان که واقعا جالب و دیدنیه! این عکس در یکی از نمایشهای جشن مهرگان گرفته شده که اونجا کودکای زیادی هم میان و سرود می خونن. بعدش رقص و موسیقی مهرگان که البته موسیقی اولیه ی مهرگان الان نمونده.
عکس گرفته شده بسال ١٣٨۶
موسیقی مهرگان
خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام ها و لحن های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای نواخته می شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.
همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.
مهرگان در ادبیات
در ادبیات به ویژه چامه های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه های کوتاهی از آن ها را می آوریم :
مسعود سعد سلمان :
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان مهر بفزا ای نگارِ ماه چهرِ مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روزِ مهر مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبیدِ باده، رنگ وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان
منوچهری دامغانی :
شاد باشید که جشن مهرگان آمد بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش هرزمان خدمت لختی بفزاییدش
دقیقی :
گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغ ها را داغ های عریان بر برزند شاخ ها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم/هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا آن کجا گاو خوشش بودی برمایونا
قطران تبریزی :
آدینه و مهرگان و ماه نو بادند خجسته هر سه بر خسرو
عنصری :
مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال/ نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال
ناصر خسرو :
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
هوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :
بــگشاییم کفتران را بــال
بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
وین چنین با هزار گونه شکوه
مهرگان را به پیشباز رویم ...
رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپهر
خنده ی نوشکفته ی خورشید
مهرگان را درود می گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند
... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..
«اوستا، مهر یشت، بند 75»
توی این پست می خوام یه چندتایی از مدل های لباس کردی رو براتون بذارم البته مدل لباس کردی اونقد زیاده که من که کُردم هنوز ٧٠-۶٠ درصدشو ندیدم! باور کنید مدلاش خیلی زیادن، تقریبا شهر به شهر فرق می کنه. براشون یه توضیح کوتاه هم می ذارم.
این مدلها رو بیشتر میشه توی کردستان ِ ایران مشاهده کرد:



اینا هم عکس رقص محلی کُردیه که طبق تحقیقات مورخین، قدمتش برمیگرده به زمان پیش از اشو زرتشت. یعنی زمانی که ایرانیان مهرپرست بودن(حدود ۴٠٠٠تا ۵٠٠٠ سال پیش)
اولی و دومی متعلق به کردستان ِ ترکیه هستش، سومی و چهارمی هم توی کردستان ایران و عراق رایجه.




این پایینی ها هم یه مدل از لباسهای قوم ماد هستن

توی این عکس پایینی: اونی که جلو وایساده پارسیه، پشت سرش هم یه نفر از قوم آریایی ماد ایستاده(تخت جمشید)

اولی: زن کردستانی در حال نواختن چنگ ( ساز کهن ایرانی که بیشتر در دربار پادشاهان ساسانی نواخته می شد)
دومی: جشن نوروز در کردستان ترکیه


اگه دقت کرده باشین، توی اکثر لباسهای کردی یه چیزه مشترک دیده میشه که بیشترشون اونو بستن به بدنشون. دوستای کُرد میدونن چیه ولی شماهم یه کم دقت کنید ببینم متوجه میشید!
اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات چهارگانه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیردستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا ننماید و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق کسی را غصب ننماید و هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر می شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران.
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.
متن سنگ نوشته ای که به فرمان کورش کبیردر پاسارگاد حک شد:
"ای رهگذر هر که هستی و از هر کجا که بیایی می دانم سرانجام روزی بر این مکان گذر خواهی کرد. این منم، کوروش، شاه بزرگ، شاه چهارگوشه جهان، شاه سرزمین ها، برخاک اندکی که مرا در برگرفته رشک مبر، مرا بگذار و بگذر."
البته امیدوارم توی این مدتی که سنگ نوشته داخل ایرانه، هیچ بلایی سرش نیارن!
من خراسان رو خیلی خیلی دوس دارم، اصلا باید بگم عاشق خراسانم. واسه همین خواستم یه مطلبی در مورد خراسان بنویسم که البته این نوشته رو به کمک دوست گرامی، ارشام پارسی، نوشتم. 
گستره خوراسان بزرگ شامل : قندهار - بلخ - بدخشان - بادغیس - تخار - زابل - کابل - هرات - هلمند - بخارا - سمرقند - عشق آباد - دوشنبه - خجند - کافرنهان - مرو - خوارزم - تاشکند و . . . است که متاسفانه امروزه همگی با توطئه استعمار روس و انگلیس از ایران بزرگ جدا شدند . امروزه این شهرها در افغانستان - جنوب ازبکستان - ترکمنستان و تاجیکستان است .
گذری بر تاریخچه سرزمینهای پهناور خراسان بزرگ ایران
خراسان بزرگ ایران پس از تجزیه در طی سیصد سال گذشته و در دوره قاجار توسط روس و انگلیس ،امروزه با این حال دارای 320 هزار کیلومتر مربع مساحت، پهناورترین استان ایران زمین محسوب می شود . به گفته مورخان، نژادهای آریایی "که پارثوکا" در این منطقه سکونت داشته اند . منطقه افغانستان کنونی در کتب تاریخی ایران، آریانا ایران نامیده می شد و در تمامی سلسله های هخامنشی و پارتی و ساسانی و سامانی و حتی دولت یونانی سلوکی، خراسان به صورت متحد و بزرگ در خاک ایران برقرار بوده است . با قدرت گرفتن استعمار روس و انگلیس در فلات ایران و بویژه دست یابی به مراکز ثروتهای خدادای افغانستان، مانند نفت - گاز - مس - اورانیوم - گوگرد - سرب - روی - کرومیت - سولفات باریم و . . . . بنای تجزیه و دست اندازی به این شهرهای ایران پایه گذاری شد (امروزه نیز در طی سیاست های تفرقه اندازی میان اقوام ایرانی توسط د و ل ت م ح ت ر م! استان خراسان به سه بخش جداگانه تقسیم شده و حتی در طی کاری کاملا غیرکارشناسی و م س خ ر ه، شهر طبس به استان یزد اضافه شد، بدون اینکه به پیشینه ی تاریخی این شهر توجهی بشود؛که همواره جزو استان خراسان بود). در سال 1744 میلادی از بطن سرزمینهای غصبی کشور سیاس و متجاوز بریتانیا، کشوری ساختگی به نام افغانستان ( آریانا ایران یا همان خراسان بزرگ ایران ) بنا نهاده شد و نخستین پادشاهی به ظاهر مستقل این کشور را احمد شاه ابدالی تشکیل داد . در سال 1919 افغانستان اعلام استقلال کرد و از از آن روز تا کنون افغانستان در فقر - فساد - مواد مخدر و عقب ماندگی گسترده دست و پنجه نرم می کند و از یکسو حاصل این سیصد سال اسعتمار روس و انگلیس در این کشور به وضوح دیده می شود و از سوی دیگر حاصل جداشدن شهری ایرانی از پیکره ایران بزرگ آشکارا به چشم می خورد و امروز نیز متاسفانه آریانا ایران ( افغانستان کنونی ) در دستان طالبان - ارتش ناتو و آمریکا در خون و عقب ماندگی غوطه ور است . بزرگ ترین قیام مردم خراسان، قیام تاریخی اشک اول می باشد که منجر به رهایی ایران از زیر یورش یونانیان شد . در سال 250 پیش از میلاد، اقوام پارت آریایی در شهر آساک ( قوچان امروز ) به فرماندهی اشک اول دست به اقدامی تاریخی در ایران زدند که به اشغال ایران توسط قوای سلوکی(یونانیان) پایان داد و سلسله ملی شاهنشاهی اشکانیان را پایه گذاری کردند . بعدها بار دیگر امپراتوری هخامنشی توسط پارتیان زنده شد و مرزهای ایران گسترش یافت و امپراتوری پارتیان شکل گرفت . سلسله اشکانی پس از حدود 400 سال امپراتوری در حالی که هنوز هم قدرتمند بود، به دلیل مشکلاتی عدید، رو به زوال رفت و سلسله ملی دیگری به نام ساسانی در سال 241 پس از میلاد روی کار آمد . ساسانیان بناها - امارتها و آتشکده های بسیاری در خراسان به جای گذاشتند . ولی خراسان پس از اسلام بارها مورد یورش اعراب قرار گرفت . خراسان بزرگ و واقعی از شمال تا سواحل رود جیحون و از مشرق قسمت زیادی از خاک قوم پشتو یا افغانها بوده است . شامل سمرقند - بخارا - مرو - خوارزم - خیوه - هرات و . . . به عبارتی می توان گفت که همه تیره های آن منطقه بخشی از ایران و ایرانیان هستند . منجمله تاجیکها - بلوچها - ترکمنها - پشتو ها . پس از اسلام در سال 31 هجری، مردم خراسان چون حکومتشان سقوط کرده بود و دولتی برای دفاع نداشتند تسلیم سپاه مسلمانان عرب می شوند . ربیع ابن زیاد فرمانده سپاه اسلام که مردی بلند قامت و سیاه چهره و خشک و چروکیده بود بعد از فتح سیستان قبل از آنکه مرزبان آن شهر را به حضور بپذیرد دیواری قطور از اجساد ایرانی بنا نهاد که صف عظیمی را تشکیل داده بود . وی در بالای این دیوار بر روی اجساد ایرانیان نشست و بعد از آن مرزبان سیستان را فراخواند و قراردادی را در آن حالت منعقد ساخت که مرزبان باید هزار جوان ایرانی را به همراه خراج سالیانه تحویل عربها دهد! بعد از آن ایرانیان از قرارداد سرباز زدند و دوباره لشگری راهی سیستان شد و اینبار 2000 جوان اسیر و مبلغ 2 میلیون درهم باج از ایرانیان گرفتند . بعد از آن خراسان و نیشابور فتح شد و خراجهای بسیار سنگینی منعقد گشت . در سال 32 هجری ،شخصی از خاندان کارن در خراسان پرچم مبارزه و طغیان بر ضد اعراب را بلند کرد ؛با سپاهی که بالغ بر 40 هزار تن بود ، متشکل از مردمان طبیس - بادغیس - هرات - کهستان و گرگان . بلاذری مینویسد : خاندان کارن در خراسان که از مشهور ترین خاندهای ساسانی بوده است با اعراب بنای جنگ نهادند و در شبیخونی از طرف عبدالله خازم، فرمانده آنان به قتل رسید و مردمانش به کلی کشتار شدند(مردمان سپاه ایران قتل عام شدند).
بار دیگر در سال 36هجری، ایرانیان ساکن خراسان کارگزار امام علی را به کلی از خراسان بیرون راندند . زیرا خراسان در کنترل فرمانده امام علی بود . به گفته طبری)) "ماهویه سوری" که شاهنشاه یزدگرد را کشته بود، برای بستن قراردادی به کوفه به نزد امام علی (ع) رفت . امام علی (ع) به جهت خشنودیش از کار ماهویه - وی را به ریاست شهر مرو خراسان گماشت و در نامه ای به ساکنان مرو خواست تا همگان از وی اطاعت کنند . ولی بعدها ماهویه سوری از بیم کشته شدنش توسط مردم به نیشابور گریخت و در همانجا درگذشت . زیرا در نزد ایرانیان آن زمان، شاه از فر ایزدی بر خوردار بوده است و کشتن شاه گناهی نابخشودنی به حساب می آمده است .)) تاریخ طبری
بلاذری در این باره مینویسد : مردم شهر مرو کفر ورزیدند - به عبارتی از سلطه عربان خارج شدند . سپس دروازه های شهر نیشابور را بستند و سپاه اعراب را از آنجا بیرون راندند و در نتیجه خراسان به کلی از زیر فتوحات اسلام خارج شد . امام علی (ع) که در آن زمان گرفتار جنگهای داخلی بود نتوانست خراسان را دوباره فتح کند . لیکن در سال 38 هجری پس از جنگهای حکمیت، امام علی (ع) توانست خواهرزاده جعده ابن هبیره مخزونی را با سپاهی راهی خراسان نماید تا شورشیان ایرانی را سرکوب نماید . ولی از آنجا که اکثر سپاه علی (ع) درگیر شورشهای خوزستان و پارس و کرمان بودند، سپاه او نتوانست موفقیتی در خراسان کسب کند . طبری اضافه میکند : "جعده" به ابرشهر ( نیشابور) رسید و ایرانیان آنجا کافر ( * منظور از کافر شدن، عدم اعتقاد و ایمان است به چیزی یا کسی؛ در اینجا منظور عدم ایمان به اسلام می باشد) شده بودند و از دادن خراج به اعراب خودداری می نمودند . مردم نیشابور مقاومت کردند و سپاه امام علی بی نتیجه به کوفه بازگشت . طبری مینویسد : بعد از ناکام ماندن خراسان، امام علی (ع) ، "خلید ابن قره یربوعی" را روانه خراسان نمود. سپاه شهرها را محاصره کرد و بعد از مدتی شهر به تسلیم گشوده شد و قرارداد باجگذاری با مردم خراسان بسته شد .


نخستین گام ، خواستگاری است و بدست آوردن رضایت دختر و پدر و مادر او است . پس از حصول رضایت مراسم به این صورت انجام می گیرد :
1- بستگان درجه یک پسر به خانه دختر می روند و نامه ای از پسر خطاب به پدر و مادر دختر همراه می برند . محتوای نامه بر روی کاغذ سبز نوشته می شود تا از میمنت و مبارکی برخوردار باشد .
2- چند روز بعد از طرف خانواده دختر پاسخ نامه نوشته می شود و با تشریفاتی مشابه به خانه پسر توسط بستگان درجه یک دختر برده می شود . طبق تعالیم زرتشت : هر دختر یا زنی را که خالی از موانع زناشوئی باشد ، می توان خواستگاری کرد . رضایت طرفین به معنای انعقاد پیمان زناشوئی نیست .
3- از طرف خانواده پسر ، یک حلقه ، یک سینی نُقل و چند کلّه قند و چند متر پارچه جهت لباس دختر تهیه می شود . در روز معیّن این اشیاء به خانه عروس برده می شود . حلقه توسط یکی از بستگان درجه یک داماد به انگشت دختر می شود و پذیرائی به عمل می آید .

4- چند روز بعد ، اقدامی مشابه از سوی خانواده دختر در حق داماد بعمل می آید .
در آموزه های زرتشت آمده است که : " تشریفات نامزدی را هنگامی می توان اجرا نمود که دختر کمتر از 14 و پسر کمتر از 16 سال نداشته باشد . تشریفات نامزدی با مبادله حلقه و هدایا در حضور بستگان و لااقل " هفت نفر " معتمدِ زرتشتی که کمتر از 25 سال نداشته باشند ، انجام می یابد " .
5- در هنگام ازدواج یعنی پس از مراسم نامزدی ، اقدامات زیر صورت می گیرد : وکیل پرسان یا " دهموبد " که پیشوای مذهبی باشد ، به اتفاق عده ای از مهمانان داماد که تعدادشان نباید از " هفت نفر " کمتر باشد ، به منظور گرفتن رضایت دختر برای انجام مراسم عقد به منزل عروس می روند . عروس به حمام رفته ، آرایش کرده و در صدر مجلس می نشیند و یک پارچه سبز روی سر او می اندازند به طوری که صورتش پیدا نباشد . زنهای دیگر در دو طرف او قرار دارند . دهموبد و همراهان در حالی که لاله های روشن در دستشان است ، با آهنگ هبیروشاباش وارد شده و جلو عروس می روند و پیشوای مذهبی از دختر می پرسد :
بنام خدا از شما " دخت ... " می پرسم آیا با زناشویی با " پور... " راضی هستی ؟
" دهموبد " این سئوال را چند مرتبه در میان هلهله و شادی تکرار می کند . غالباً در مرتبه سوم یا هفتم عروس می گوید : بله . پس " دهموبد " از عروس می پرسد : چه فردی را نماینده یا وکیل خود قرار می دهی ؟ عروس پدر یا برادر خود را به این سمت نامزد می کند . پس از شنیدن این اقرار ، " دهموبد " و همراهان به منزل داماد باز می گردند .
6- گواه گیران ؛ نماینده عروس به اتفاق عده ای از میهمانان عروس به خانه داماد می آیند و اشیاء زیر را با خود می آورند : یک تخم مرغ ، یک قطعه پارچه سبز ، لباس داماد ، چند کلّه قند و مقداری شیرینی و آویشن و سنجد . آنگاه آئین مذهبی " گواه گیران " ( = عقد ) آغاز می شود . داماد در صدر مجلس و نماینده عروس روبروی او نشسته است . " دهموبد یا موبد " در کنار داماد قرار می گیرد . پس از تحقیق در اینکه عروس و داماد قبلاً با دیگری در رابطه با زناشوئی حرفی نزده اند و یا قرار ازدواج نگذاشته اند ، اوستا را با صدای بلند می خوانند . در این هنگام داماد و نماینده عروس ایستاده و " کمربند مخصوص " ( = کُشتی ) را از کمر باز کرده و دوباره آن را می بندند . سپس موبد ، مراسم گواه گیران را که به منزله اجرای صیغه عقد ازدواج زرتشتیان است ، انجام می دهد . پس از پایان ، ایستاده و دعای تندرستی عروس و داماد را می خواند . در تمام این مدت داماد و نماینده عروس دست در دست بر روی قند دست گذارند . پسر بچه ای که معمولاً با داماد نسبت نزدیکی دارد ، پشت سر داماد می ایستد و انار شیرین و پارچه سبز و قیچی و تخم مرغ و .. را در دست گرفته ، روی سر داماد نگاه می دارد . پس از پایان مراسم " دهموبد " تخم مرغ را با تمام قدرت و نیرو از پشت بام به خارج می اندازد و انار شیرین به داماد داده می شود که بعدها با عروس بخورند .
7- عروس کشان ؛ یا عروس بران . چون آخر شب می شود ، پس از صرف شام و پراکنده شدن میهمانان ، " دهموبد " به همراه چند تن از نزدیکان داماد به خانه عروس
می آیند تا عروس را به خانه داماد ببرند .

جدایی و علل آن

در آئین زرتشت " طلاق " اختیاری نیست . چهار چیز عامل طلاق می شود . در " بند هشنِ 34 " آمده است که :
1- آنگاه که بستره شوهر خویش ببرد و بی رسمی کند و ناشایستی از او پدیدار آید . 2- آنگاه که دشمنان پنهان کند و شوهر نداند . 3- آنگاه که جادوئی کند و یا آموزد . 4- آنگاه که فرزند نزاید و عقیم باشد . موارد دیگر نیز منجر به طلاق می شود : هرگاه در هنگام عقد ، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلال مشاعر داشته باشند . یا پس از مزاوجت معلوم شود که شوهر عقیم است . هرگاه در حق زن ستم شود . هرگاه زن زنا کند و یا مرد با زن دیگری زنا کرده باشد . اگر زن نافرمانی کند . اگر زنی شوهر دیگر یا نامزد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد ، ازدواج بعدی باطل می شود . هرگاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.


بطوری که از نوشته های امستد بر می آید :
اسکندر پس از آنکه به تخت جمشید راه یافت ، گنجهای هنگفت زر و سیم سلاطین هخامنشی را به یغما برد . ارزش یکی از گنجها به 120 هزار قنطار سیم برآورد شده . اسکندر به بالشتگاه شاه روی آورد و پنجهزار قنطار زر بالای تخت شاه را ربود و سپس از زیرپایی شاه سه هزار قنطار زر به خزانۀ خود فرستاد . همچنین تاک زرین که خوشه های آن از گرانبهاترین گوهرها ساخته شده بود به دست اسکندر افتاد. سربازان اسکندر ، مانند پیشوای خود ، به غارت سکنۀ تخت جمشید مشغول شدند . بنا به گزارشها و مدارک تاریخی ، تخت جمشید ، توانگرترین شهر در جهان بود ؛ حتی خانه های خصوصی از چیزهای گرانبهایی که در دوران قدرت پارسیان گرد آمده بود ، پر بود . سپاهیان اسکندر مردم را بیرحمانه می کشتند ، زنها را به بردگی می بردند ، مقدونیها بر سر تاراج گنجها و منابع با یکدیگر می جنگیدند.
به قول امستد : « اسکندر برای آنکه به بدنامی خود بیفزاید در نامه هایش می بالید که چگونه فرمان کشتار عام اسیران پارسی را داده بود ... »
در ایام اقامت در تخت جمشید اسکندر به «پارسه گرد » رفت و گنجهای کوروش را ضبط نمود . سپس به بزرگترین تباهکاری تاریخی خود دست زد و اعلام کرد که تصمیم دارد ساختمان تخت جمشید را ، به کینه توزی ویرانی آتن ، خراب سازد .
امستد می نویسد : پارمنیون به این جهادگر جوان سفارش کرد که آنها را از آسیب نگه دارد . او پافشاری نمود که درست نیست اسکندر مال خود را تباه سازد ، و گفت که اگر اسکندر را اینگونه جلوه بدهد که او فقط رهگذر است و نمی خواهد فرمانروایی آسیا را نگاه دارد ، آسیاییها با او همکاری نخواهند کرد . این به اندازه ای نزدیک به حقیقت و درست بود که اسکندر حتی از گوش کردن به آن سر باز زد .تاریخ نویسان بعد کوشیدند که این جنایت را کم جلوه دهند و عذری بتراشند . برخی گفتند که اسکندر از پیش نیت این سوزاندن را داشت و نقشۀ آن را کشیده بود ولی بزودی از آن پشیمان شد و بیهوده فرمان داد که آتش را فرو نشانند . بیشتر گناه را بر گردن زنی به نام « تائیس » دلبر سر کردۀ سپاه بطلمیوس گذاشتند که گفته می شد در یک مجلس میخوارگی اسکندر را بر آن داشت که شعلۀ ویرانگر مرگ آور را بیندازد.
در تخت جمشید ، ویرانه ها ، بازماندۀ داستان را حکایت می کند . اثر تیرهای سوختۀ سقف ، هنوز روی پلکانها و پیکرتراشیها دیده می شود ...
صدها ظرف که از گوناگون ترین و زیباترین سنگها تراشیده شده بود بیرون برده و عمداً خرد شده بود ... اسکندر نمی توانست از این روشنتر ، نشان بدهد که روکش فرهنگ یونانی او ، چه اندازه نازک بوده است .
اسکندر کشور گشاییهای نخست خود را از روی نمونۀ شهرستانهای پارسی سازمان داده بود ... او بیش از پیش زیر نفوذ عقیده های شرقی در آمد و بزودی جلال و شکوه پارسی را پیش گرفت . سرانجام او به خواب و خیال یکی کردن مردمان و فرهنگ پارسی و یونانی افتاد . شرق ، کشور گشای خشمگین خود را مسخره کرد. .. اگر آتش اسکندر نوشته های بس گرانبهای روی پوست را از میان برد ، بیشتر آنها به هر حال ، فقط با گذشت زمان نابود می شد . او بدون اینکه چنین نیتی داشته باشد این خدمت بزرگ را انجام داد که لوحهای گل خام را که به آسانی از هم پاشیده می شد در این آتش سوزی پخت .
لوحهای سنگی را که باستانشناسان از زیر خاک بیرون آورده بود، واژه شناس به یاری تاریخ نویس آمده اند . مانند تخت جمشید ، در شوش نیز کاوش شده و ادبیات عیلامی شناسانده شده است . هرچند همدان هنوز در انتظار است که نوبۀ آن برسد ، در پشته های شهرهای بابل ، هزاران سند سوداگری به دست آمده که از زمان شهریاران پارسی است و برای نخستین بار وصف مختصر زندگی اقتصادی شاهنشاهی آنها را امکان پذیر ساخته است ؛ اکنون سرانجام با کوشش باستانشناس ، واژه شناس ، و تاریخ نویس ، که دست به دست یکدیگر داده اند ، پارس هخامنشی از میان مردگان برخاسته است .
« دیودور» مورخ سدۀ اول میلادی راجع به شهر پرسپولیس چنین می نویسد :
در آن زمان شهری در زیر آفتاب ، به ثروت این شهر پرسپولیس نبود . خانۀ اهالی پر بود از ثروتی که در مدت سالیان دراز جمع کرده بودند .
طلا و نقره و پارچه های ارغوانی و اشیاء نفیس را کسی نمی توانست شماره کند . این شهر بزرگ و نامی شاهان ، مورد توهین و غارت و خرابی گردید . یک روز غارت این شهر برای مقدونیهای حریص کافی نبود ، اما برای اشیاء غارتی دست یکدیگر را می انداختند و حتی یکدیگر را می کشتند . اشیاء نفیسه را خرد می کردند ... اسکندر به ارک وارد شد و خزانه ای که از زمان کورش تهیه شده بود ، به تصرف در آورد ، مقدار طلا را اگر به قیمت تسعیر کنیم 120 هزار تالان نقره بود . اسکندر سه هزار شتر و عدۀ زیادی قاطر از شوش و بابل خواست تا این ذخایر را حمل کند ...
«کنت گورث» مورخ سدۀ اول میلادی ، ضمن بحث از حریق تخت جمشید از شهری که نزدیک تخت جمشید بود و با آن آتش گرفته بود سخن می گوید : قشون مقدونی که نزدیکی شهر اردو زده بودند به تصور اینکه شهر از سانحه آتش گرفته ، به کمک آمد تا حریق را خاموش کند ولی وقتی که دیدند خود اسکندر مشعلی به دست دارد، آبی را که با خود آورده بودند به کناری نهادند و مواد سوختنی در آتش انداختند . چنین بود فنای پایتخت تمام شرق و فنای شهری که هزار کشتی به قصد آتن حرکت داد ، آنهمه قشون به اروپا ریخت ، پل روی دریا زد ، کوهها را سوراخ کرد تا آب دریا را به درون کوهها راند . از زمان خراب شدن آن قرنها گذشت و از میان خرابه ها دیگر کسی برنخاست . مقدونیها بعد از اینکه چنین شهری را در میان عربدۀ سستی نابود کردند ، شرمسار شدند .
اسکندر با وجود پیروزیهای بزرگی که به دست آورده بود از تعقیب داریوش غفلت نورزید . به وی خبر دادند که نایب السلطنۀ بلخ او را محبوس کرده به سوی شرق می برد . اسکندر ضمن تعقیب آنها در حدود دامغان به اردوی فراریان رسیده جسد نیمه جان داریوش را در ارابه ای دید که بدون راننده در حرکت بود .
به این ترتیب زندگی آخرین پادشاه سلسله ای که بیش از دو قرن در آسیا حکومت می کرد ، با تحمل بدبختیهای فراوان سپری گردید .
کشته شدن داریوش به دست یک نفر ایرانی برای اسکندر خوشبختی بزرگی بود . می گویند اسکندر جسد او را با جبۀ ارغوانی خود پوشانید و آن را به شوش نزد مادرش فرستاد و فرمان داد تا با ادای تشریفات لازم وی را در استخر دفن کنند.
پس از پایان کار داریوش ، سربازان و یاران اسکندر ، که چهار سال و نیم جلای وطن کرده به فتح شرق مشغول بودند . علاقۀ فراوان داشتند که با موافقت اسکندر بتوانند به وطن خود باز گردند ، ولی اسکندر پس از وقوف بر نیت آنان ، ضمن نطقی هیجان انگیز ، آنها را از این کار بازداشت و ایشان نیز فسخ عزیمت کردند و تحت رهبری او به اشغال ایران شرقی ادامه دادند . اسکندر ضمن ادامۀ پیشرفت در هرات ، زرنگ ، رخج و غیره ، شهرهای جدیدی به نام خود بنا کرد .مقاومت و سرسختی سغدیان سبب گردید که اسکندر دو سال برای سرکوبی آنان مبارزه کند . در بهار سال 327 ق.م اسکندر از هندوکش به سوی هند سرازیر شد و با وجود مقاومت هندیان به پیشرفتهایی نایل آمد .
در این موقع سربازان مقدونی که از دیرباز از ادامۀ جنگ خسته شده و از نزدیکی و تقرب ایرانیان در دستگاه حکومت اسکندر رنجیده خاطر بودند ، دوری از وطن را بهانه کرده به شاه خود اعلام کردند که از این پس حاضر نیستند از او پیروی کنند . اسکندر ناچار پس از عبور در طول سند سپاهیان خود را به دو قسمت تقسیم کرد و به آنها دستور داد در مراجعت به ایران طوری حرکت کنند تا در بهار سال 324 ق.م. به شوش برسند .
پایان لشکرکشی
بطوری که دیدیم اسکندر پس از گذر از ایران ، پیشرفت خود را به طرف شرق ادامه داد و شهرهای هرات ، کابل و سمرقند را تصرف نموده به درۀ علیای رود سند رسید، و در اینجا با نخستین حکمران هندی برخورد و بر خلاف انتظار در نتیجۀ مقاومت دلاورانۀ هندیان ، تلفات سنگینی بر قوای او وارد آمد . مقدونیها وقتی که شنیدند در سمت مشرق این مملکت پادشاهان مقتدر و توانایی هستند که فیلان جنگی ، سپاه فراوان دارند اجتماعاتی تشکیل داده ، طی نطقهایی خستگی خود را از ادامه جنگ و علاقه خویش را به بازگشت به میهن اعلام کردند . نطق عالی اسکندر در انصراف آنان مؤثر نیفتاد .
یکی از سرداران او خطاب به پادشاه مقدونی چنین گفت :
برای مقاصد و کارهای انسانی باید حدی تصور نمود . از لشکریانی که از یونان حرکت نموده اند قلیلی باقی مانده اند اگر اسکندر می خواهد تمام عالم را مسخر سازد اول باید به یونان مراجعت کند و فتوحات خود را در آنجا نمایش دهد و مجدداً لشکری برای این کار تجهیز کند .
اسکندر از شنیدن این حقایق تلخ در خشم شده مجلس را متفرق ساخت و عده ای از یاران و همرزمان قدیم خود را که با او سر مخالفت داشتند کشت ، و به امید اینکه لشکریانش از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختیار نمود . بالاخره چون اثری از پشیمانی آنها ظاهر نگردید او بوسیلۀ قربانیها استخاره کرد تا معلوم دارد عبور به آن طرف «هیفاز» صلاح است یا نه ؟ جواب مساعد نبود و بزرگترین سرباز دنیا با مقدونیها موافقت نمود ، و مغلوب متابعان خود گردید و لذا فرمان مراجعت صادر نمود ، و آن با نمایشات مسرت انگیز پذیرفته شد .
در مراجعت ، اسکندر و سربازان او با دشواریهای بسیار روبرو گردیدند . عدۀ زیادی از آنها بر اثر نبودن آذوقه ، آب ، و سایر مایحتاج زندگی رنج بسیار بردند . از وقتی که اسکندر گجستک برای جنگ با ایران حرکت کرد دیگر به دیدن وطن خود ، مقدونیه ، توفیق نیافت و در جوانی به دلیل هرزگی و فساد و فحشای زیاد درگذشت . ولی آنچه که از این سردار بزرگ غرب به جای مانده است تجاوزگری و فتوحات و جنگهای متعدد است که به دلایل سیاست استعماری غرب ، هزاران برابر بیش از آنچه که شایسته آن باشد برایش تبلیغات متعدد شده است و جای شگفتی و تاسف دارد که بنیانگزار حقوق بشر و فاتح خردورز سرزمینهای گوناگون کوروش بزرگ هخامنشی اینگونه بزرگ در جهان معرفی نشده است .
با سپاس از دوست گرامی، ارشام پارسی.
اندرز آریوبرزن به اسکندر گجستک:
بدان ای اسکندر بعد از مرگ من
پس از ریزش آخرین برگ من
توانی گشایی در پارس را
نهی بر سرت افسر پارس را
ز خاک جم و کاخ شاهنشهان
قدم چون نهی با دگر همرهان
مبادا شوی غره از خویشتن
که ایران بسی پرورد همچو من

ئمروو ده رووژه تاسه ی توم که رده ن بیـزار بـوم ژه گیـان رازییم و مه رده ن
ئه ر تاسه ت نه که م تاسه ی دلم بووگ ئـه ر ویـرت نـه کـه م تـوکـاولـم بــووگ
برگردان به پارسی:
چند روزی است که دور از تو و به یاد توام, در این روزها از جان خویش بیزارم و میل به مردن دارم. دلم همواره بیاد توست, اگر تورا به فراموشی بسپارم کور و نابینا گردم.
ئمشـه و دیمـه خـاو قولـه ی ره یینـم قه یه م ره نجان کرد هاته و سه ریـنم
هــاتـه و ســه رینــم وه ده وایـگــه یه ی جامی شه روه ت وه شه فای گه وه
...
ده س داوه زولفان سیای عه مبه ر بوو هـه ر چیـگ مال دیرم نـه زر بالای بوو
نه زر بالات بود ده رده گه ت وه خوه م قیـافـه ی عه زیز هـه والپرسـه گـه م
برگردان به پارسی:
امشب به خواب دیدم که قبله و دلبر زیبای من خرامان خرامان به بالینم آمد.
بر بالینم نشست و با خود شربت و دوا و شفا به همراه داشت.
دست بر گیسوان خوشبوی خویش کشید. ای که هرچه مال و دارایی دارم فدای قامت رعنایت باد.
ای خوش سیمای من! خویش و همه دارایی هایم, به فدایت باد ای که همواره احوال مرا می پرسی.
حضرت حافظ
سحـــرم دولـت بیــدار به بـالیــن آمـد گفـت برخیزکه آن خسرو شیرین آمـد
قدحی درکش و سر خویش به تماشا بخرام تــا ببینـی کـه نگارت بـه چـه آییـن آمـد
شــادی یـار پـر چـهــره بـده بــاده نـاب کــه مـی لعـل دوای دل غمـگیــن آمــد
هوره :
هوره ساده ترین, ابتدایی ترین و اصیل ترین گونه موسیقی است که اکنون به تکثر و هزارگونه گی زبانی و کیفی در آمده است. ما ایرانیان بخصوص مردمان کرد زبان غرب کشور این گونه ابتدایی و اصیل آواز را هوره می نامیم, واژه هوره و نامگذاری آن قدمتی حدوداً 7000 ساله دارد و به دوران پیامبری اشو زردشت می رسد. در “گات های یسنا” که بخش مهمی از اوستا کتاب مقدس زرتشتیان می باشد و بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان, مردم برای خواندن آن و نیایش اهورا مزدا آوازی را سر داده که آنرا هوره نامیده اند, هوره ندای حق طلبی بوده و کرداری نیک, پنداری نیک و گفتاری نیک را آواز کرده است.نام منطقه زیبا و رویایی هورامانات کردستان نیز احتمالا از همین روی گذاشته شده است.مردمان آریایی کردستان که از پایه گذاران تمدن و فرهنگ ایران بزرگ هستند بدون تردید امروز از پاسداران اصلی این آداب و رسوم اصیل و کهن هستند که مایه مباهات هر ایرانی است.
همانگونه که امروزه بعضی از افراد و خصوصاً قاریان قرآن با تلاوت آیات این کتاب آسمانی آوازی را سر می دهند که ا زیک سو پیام خدا را که پاکی, فرزانگی و حقانیت است سر می دهد و از سوی دیگر نیز موسیقی آهنگین این آواز چنان ژرف و گرم و زلال است که دل و جان را به ارتعاش در می آورد, آن زمان نیز بعضی از افراد با تلاوت گات های اوستا, این حس های ژرف و زلال را به دیگران انتقال داده اند که هم, هنری لطیف و هم عملی مومنانه و اعتقادی محسوب می شد.
آقای فاروق صفی زاده پژوهشگر کرد زبان در کتاب “پژوهشی درباره ترانه های کردی” چنین می گوید:
این آواز, اصیل ترین موسیقی کردی می باشدکه از زمان های کهن به یادگار مانده است, که ویژه ستایش از اهورا مزدا بوده است و کردها که پیرو آیین آسمانی زردشت بوده اند در هنگام مرگ کسی و روی دادن پیشامدی و یا پس از پیوند با اهورا مزدا, شروع به خواندن هوره کرده اند و آواز سوزناکی و دلنشینی را که برگرفته از نوشتار آسمانی اوستا بوده به شیوه هوره خوانده اند, واژه هوره از اهوره گرفته شده است, همین شیوه هوره در خواندن قرآن به کار می رود و واژه سوره از همین واژه گرفته شده است.
وی در بخش دیگری از کتاب خود می گوید:
هوره از ریتم آزاد پیروی می کند, این گونه آواز بیشتر در مناطق گوران, سنجابی, قلخانی و کلهر مرسوم است.
مقام های هوره:
بان بنه ای, بنیری چر, دودنگی, باریه, غریبی, ساروخانی, گل و دره,پاوه موری, قطار, هجرانی, مجنونی, سحری و هی لاوه.
هوره آواز ممتدی است که خواننده, شعرها و ابیات بیشماری را در ذهن داشته و آنها را هنگام آواز به صورت پی در پی استفاده می کند, گاه شعرها سروده خود خواننده است و گاه شعرهای مورد استفاده را از دیگر شاعران به عاریت می گیرد, هوره در گذشته های دور, مضمونی مذهبی داشته و بیشتر به آواز کردن سروده های اشو زردشت (گات ها) یا آموزه های منظوم مذهبی پرداخته است اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد.هوره مختص به یک دوره تاریخی و یا یک جغرافیا و فرهنگ خاص نیست, هوره یا همان آواز اصیل ابتدایی, مادر همه آوازها, تصنیف ها و ترانه های مردمان جهان است, مادر آوازها و ترانه های تمام ملل دنیا صرف نظر از نژاد و فرهنگ و زبان و معیشت و آیین و جغرافیا و تاریخ آنها.
همانگونه که برکه, دریا, رودخانه, سیل, اقیانوس, باران, ابر ومه همه و همه از آب اند و آب مادر و اساس همه این دگرگونی هاست, هوره نیز مادر همه تکثر ها, تنوع و هزار چهرگی آوازها و ترانه های شاد و ناشاد مردم جهان است.برای درک درست این موضع باید به گذشته بر گردیم به آن زمانی که سازها و آلات موسیقی وجود نداشته اند, آیا در آن زمان موسیقی چیزی غیر از هوره بوده است؟
البته هر صدای موزونی از صدای نی گرفته تا آواز قناری موسیقی تلقی می شود اما منظور ما در این نوشتار موسیقی به معنای متعارف آن است, در گذشته ها, انسان ها به تنهایی و یا بصورت دسته جمعی به خواندن ممتد آواز روی می آوردند, بعد به مرور زمان انواع ساز ها و آلات موسیقی به میان آمدند و آن هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزاء متنوع و متکثر امروزی بدل ساخته اند, امروزه آوازهای سنتی ایرانی همان هوره است که به صورت ردیفی و دستگاهی خوانده می شود.
در مناطق کرد نشین غرب کشور خصوصاًَ استان ایلام و کردستان هنرمندان بزرگی وجود دارند که خواندن آواز هوره را به حد کمال رسانیده اند, از سرایندگان بزرگ این آواز در گذشته می توان به شادروان داراخان و مرحوم علی نظر اشاره نمود.
سرایندگان هوره :
سید قلی کشاورز, علی کرمی نژاد معروف به حاجی طوسی, بهرام بیگ ولد بیگی, سید علی عسکر کردستانی, نجات, بساط عثمانوند, ابراهیم حسینی, ایل خان ارکوازی, اولعزیز, یاسمی, کریم صادقی و عبد الصمد عبدی پور هوره خوانان معروف استان های ایلام, کرمانشاهان و کردستان هستند اما پس از مرحوم علی نظر, سید قلی کشاورز سرآمد همه هنرمندان این گونه موسیقی است.
بولبول ته ن مه گیر ده نگ وه زاره وه بـه ش ته ن مـایه ی گـول وه داره وه
هـه ر جـای گولیـگه په ر چینی خاره ئـه رای بولبول نـه ی گـول ئنتـزاره
ئـه گه ر خار نه وی وه په رچیـن گول مرای مه تله وه یل زو مه وی حاصل
برگردان به پارسی:
چنین با صدای محزون و اندوهبار گریه مکن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقی مانده است.هر کجا گلی هست پرچینی از خار به همراه دارد, ولی بلبل همواره به انتظار گل است.اگر خارها پرچین گل نباشند بلبلان به سادگی به مقصود خود می رسند.

برداشت از پایگاه آریارمنariarman.org
از همان روزگاران کهن که جهانیان با گاتها و پیام خردمندانه آن آِشنا شدند، همواره آنرا ستوده اند! کمتر جایی مشاهده شده است که کسی توانسته باشد حتی انتقادی به کلام گاتها و زرتشت داشته باشد. با هم نگاههای بزرگان جهان را مرور می کنیم
ویل دورانت: دین زرتشت، دینی با فر وشکوه بود که همچون دیگر دین ها که سرشار از درونمایه خونریزی و بتپرستی و خرافهگرایی بودند، روی خوشی با این ناشایست ها نداشت و پاک و پاکیزه بود. زردشت این دستور طلایی را داده است که آنچه را برخود نمیپسندی، بردیگران روا مدار. خویشکاری هرکسی سه سویه است: 1- با دشمن چنان رفتار کن که دوست گردد. 2- بدجنس را به راستی و درستی رهبری و راهنمایی کن و نادان را به دانایی.3- و سومین بخش آن است که بزرگترین برتری، پارسایی و پرهیزکاری است و پس از آن راستگویی وراست کرداری.
نیچه: زردشت بزرگترین پیامبر هوشمند و تیزهوشی است که پایههای گسترده اندیشه سازنده و مردمیش تاکنون برای باختر استوارترین ستون زندگی بوده است. اندیشه زردشت آموزشهای بزرگی برای نیک زندگی کردن، نیک در پیوند بودن، نیکرفتار داشتن ونیک سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به دیگران است. او هیچگاه در هیچ سخنش از به کاربردن پیدرپی «راستی و درستی» خودداری نکرده وپیوسته همه مردم را بدین سو خوانده است. در سخن زردشت، شکوهی یافت میشود که در کمتر سخنی میتوان یافت سرپرسی سایکس: از دید من بسیار دشوار است که بتوان کسی را یافت که بتواند آموزش هایی بالاتر از آموزش های زرتشت برای مردم پیداکند. سروده های این مرد بزرگ بی گمان جاویدند و هیچگاه گرد سالها برچهرهاش نخواهد نشست که آنرا پنهان دارد
ارزش سرودههای زرتشت در پاکدلی گوینده و راستی بنیادینی است که اوسخت باور داشته است.
هرتسفیلد: پشتکار و کوشش های خستگیناپذیر، از فروزههای درخشان ایرانیان میباشد که برپایه راستی و درستی استوار شده است که همه آنها پرتوی از آیین شکوهمند و پرفروغ زردشت است.
گوته: دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فریفته گفتار و سرودههای زرتشت بود و اورا مردی بسیار بزرگ و نوشتههایش را شکوهمند بازنمود کرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار میآورد که جهان خرد کمتر همانند اورا به خود دیده است. او در همه جا از کسی نام میبرد که همواره دراندیشه خوشبختی و آسایش مردم بوده است و جز راستی و پاکدلی سخن نگفته است.
رودلف: با آنکه زرتشت از گروه توانگران و برجستگان بوده ولی با این رو هیچگاه از هواداری تنگدستان و مردمان نیازمند و هم چنین کشاورزان و رمهداران دست نکشید و پشتیبان سرسخت آنان بود. سخن او دلنشین و سرشار از راه و روش مردمی است.
در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که: هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه میکردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانتهآ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود. چون وصف زیبایی پانتهآ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد. اما اراسپ خود عاشق پانتهآ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانتهآ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانتهآ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانتهآ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانتهآ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. منبع: www.zartosht.blogfa.com
میگویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانتهآ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حقشناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»

