25اردیبهشت، بزرگداشت بزرگ مرد ایران، فرزانه ی خراسان، فردوسی

به نام خداوند جان و خرد

        کزین برتر اندیشه برنگذرد        

فردوسی توسی، حماسه سرای بزرگ ایران(329-411هجری برابر با 940-1020 میلادی) استاد بی همتای شعر پارسی، بزرگترین حماسه سرای ایران و یکی از حماسه سرایان بزرگ جهان است. اثر جاویدان او، شاهنامه، در شمار بزرگترین آثار حماسی عالم است. این اثر با ارزش که در حدود 50000 بیت دارد، منظومه ایست به بحر متقارب در شرح تاریخ ایران از قدیمترین زمانها تا حمله ی تازیان در قرن هفتم میلادی که شامل قسمت های اساطیری و داستانی و قسمت تاریخی است. ترجمه هایی از این اثر به زبنهای ترکی و تازی صورت گرفته اما از همه مهمتر  ترجمه ژول مول به فرانسوی و شاک و روک به آلمانی و اتکینسن به انگلیسی و پیزی به ایتالیایی است. نظم شاهنامه مبتنی  است بر ماخذ قدیم که از همه مهمتر یکی شاهنامه منثور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق و دیگری اخبار رستم از آزاد سرو سیستانی است.

فردوسی در حدود سال 329 هجری در روستای باژ از توابع طابران توس در خانواده ای از طبقه ی دهقانان ولادت یافت و در جوانی شروع به نظم داستانهای قهرمانی کرد و در سال 370هجری بعد از آگاه شدن از قتل ((دقیقی)) که نظم شاهنامه را آغاز کرده بود، به نظم این کتاب پرداخت و در سال 384 هجری آن را به پایان برد. فردوسی ، شاهنامه را بسال 400 به سلطان محمود تقدیم کرد اما به دلایل مختلف میانشان اختلاف افتاد و فردوسی از غزنین به هرات و سپس به توس بازگشت و در سال 411 در زادگاهش درگذشت.

فردوسی در اشعارش هیچگاه از دین خود سخنی به میان نیاورد اما تاریخشناسان ادبیات بر این باورند که وی بر دین ایرانی خود ماند و اسلام نیاورد، اما دین وی هرچه که باشد همواره اشعار و فداکاریش در دل ایرانیان خواهد ماند.

آغاز داستان

کنون باید خورد می خوشگوار

که می بوی مشک آید از کوهسار

 

هوا پرخروش و زمین پر ز جوش

خُنُک آن دل شاد دارد بنوش

 

درم دارد و نقل و جام نبید

سر گوسپندی تواند برید

 

مرا نیست این خرم آن را که هست

ببخشای بر مردم تنگدست

 

همه بوستان زیر برگ گلست

همه کوه پر لاله و سنبل است

 

به پالیز بلبل بنالد همی
گل از ناله او ببالد همی


شب تیره بلبل نخسبد همی
گل از باد و باران بچسپد  همی


چو از ابر بینم همی باد و نم

ندانم که نرگس چرا شد دژم


شب تیره بلبل نخسبد همی
گل از باد و باران بچسپد  همی

 

ندانم که عاشق گل آمد گر ابر

چو از ابر بینم خروش هژبر

 

بخندد همی بلبل از هردوان

چو بر گل نشیند گشاید زبان

 

بدرد همی باد پیراهنش

درفشان شود آتش اندر تنش

 

به عشق زمین بر هوا شد گوا

بنزدیک خورشید فرمانروا

 

که داند که بلبل چه گوید همی

به زیر گل اندر چه موید همی


نگه کن سحر گاه تا بشنوی
ز بلبل سخن گفتن پهلوی


همی نالد از مرگ اسفندیار
ندارد بجز ناله زو یادگار

 

چو آواز رستم شب تیره ابر

بدرد دل و گوش غران هژبر

 

 چند ماه پیش در مجله ی ((فروزش)) مطلبی در مورد زندگینامه ی فردوسی به چاپ رسیده بود که در پایان شعری منسوب به ایشان آمده بود اما در مورد صحت این شعر، صاحبنظران به توافقی نرسیده اند ولی آوردن این سروده خالی از لطف نیست.

 

به ایرانیان زار و گریان شدم

ز ساسانیان نیز بریان شدم

 

دریغ این سر و تاج و این داد و تخت

دریغ این بزرگی و این فر و بخت

 

کزین پس شکست آید از تازیان

ستاره نگردد مگر بر زیان

 

برین سالیان چهارصد بگذرد

کزین تخمه گیتی کسی نسپرد

 

رهایی نیابم سرانجام از این

خوشا بادِ نوشین ِ ایران زمین

 

چو با تخت، منبر برابر کنند

همه نام علی و عمّر کنند!

 

تبه گردد این رنج های دراز

نشیبی درازست پیش فراز

 

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر

از اختر همه تازیان راست بهر!

 

برنجد یکی، دیگری برخورَد

به داد و به بخشش کسی ننگرد

 

ز پیمان بگردند و از راستی

گرامی شود کژی و کاستی

 

رباید همی این از آن، آن از این

ز نفرین ندانند باز آفرین

 

نهان بدتر از آشکارا شود

دل شاهشان، سنگ خارا شود

 

شود بنده ی بی هنر   شهریار!!!

نژاد و بزرگی نیاید به کار

 

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان

 

نه دهقان نه ترک و نه تازی بوَد

سخن ها به کردار بازی بود

 

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

 

بریزند خون از پی خواسته

شود روزگار بد آراسته

/ 10 نظر / 36 بازدید
نوری زاده

کلبه ی گرم و صمیمی داری...معلومه به ایرانی بودنت خیلی افتخار میکنی... ‏این شهرعظیم است ولی شهرغریب است‏‎ ‎‏این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست‎...

شکیبا

سلام وبلاک خوبی داری خدا فردوسی رو بیامرزه خوشحال میشم به منم سر بزنی

F.M

سلام. سینا زرتشتی کردستانی ایرانی غفاری ! [نیشخند] هنوز شعر رو نخوندم ولی یه نگاه اجمالی به کل وبلاگ انداختم و بی اجازه لینکت کردم و اجازه هم ندی پاکش نمی کنم! [زبان] می خوام یه همچین وبلاگی توی پیوندهام باشه. [گل]

F.M

jhilamo یعنی چی؟

عسل

فردوسی ... سعدی ... حافظ ... چقدر باید بزرگ شی تا بتونی مثل اونها نا آور شی؟

عسل

کاش به جای بیوگرافی از یه همچین ادم هایی از طرز زندگیشون کمی نوشته می شد...

عسل

کاش می گفتند که چی شد که فردوسی .فردوسی شد...

عسل

بلاگ جالبی داری...[ماچ]

به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه بر نگذرد عرض سلام و خسته نباشید دارم به شما نویسنده وبلاگ این شعر واقعا شعر زیباییه . کم پیش میاد که روزی باشه که من این شعرو با خودم زمزمه نکنم . اما مثل اینکه شما شعر رو دانسته یا نادانسته شعر رو کمی تغییر دادید روزگاری که شاهنامه توسط فردوسی سروده شد روزگار غربت یاران علی در ایران بود پس این ببت که چو با تخت و منبر برابر کنند همه نام علی و عمر کنند کاملا بی معنیه شما اومدید نام علی رو جانشین نام بوبکر کردید. دانسته یا نادانسته . این که شما بیت چو با تخت و منبر برابر کنند همه نام بوبکر و عمر کنند رو به چو با تخت و منبر برابر کنند همه نام علی و عمر کنند یک دست کاری آشکار در شاهنامس و امیدوارم که شما این کار رو غیر عمدی انجام داده باشید منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پاک وصی اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای بر این زادمو بر این هم بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم برات آرزوی موفقیت دارم دوستدارت میلاد کرمی - کرمانشاه

jahan

سپاس از مطلب جالب شما. به عرض می رسونم که بیت های اخر که فرمودید در درست آن اطمینان ندارید در شاهنامه موجود است. و نامه ی رستم فرخزاد فرمان روای سپاه ایران در جنگ قادسیه به رهبری سعدبن ابی وقاص بوده که به برادرش نوشته. و عاقبت ایران رو از جنگ با اعراب پیش بینی کرده. شاهنامه تاریخ هویت ایرانیان است. ایرانیانی با زبان های مختلف و خاک یکسان و واحد و فردوسی متعلق به همه ی زبان های سرزمین ایران است.