یه تخته سنگ پر از احساس

... خدامراد مرا وادار کرد تا بعد از نرمش دوباره راه بیفتیم. در حومه شهر بودیم و در مسیری راه می پیمودیم که به باغ خارج شهر که متعلق به خدامراد بود، منتهی می شد. بعد از نیم ساعت پیاده روی، تخته سنگ صاف بسیار بزرگی کنار جاده پیدا کردم و برای استراحت روی آن نشستم. اما خدامراد با احتیاطی غریب از سنگ فاصله گرفت و تقریبا در فاصله 5متری من روی زمین نشست. بی اختیار، احساس ترس، وجودم را انباشت. مگر این سنگ چه اشکالی داشت که خدامراد از آن فاصله گرفت؟ از سنگ پایین پریدم و آن را برانداز کردم، چیز مشکوکی در آن ندیدم. اما به محض اینکه چند قدم از سنگ فاصله گرفتم، احساس ترس در وجودم از بین رفت ... با لبخند به سوی تخت سنگ رفتم و سعی کردم بنشینم. به محض اینکه روی تخت سنگ جابجا شدم دوباره همان احساس ترس غریب اما با شدتی بیشتر وجودم را پر کرد.... خدامراد نیم نگاهی به تخت سنگ انداخت و گفت: زن بیچاره! او به زمان ما تعلق نداشت، اما احساسش در تخته سنگ باقی مانده بود... احساس غریبی بود، شبیه احساس زنی که فرزندش را از دست داده و از این بابت بسیار غمگین است. زن به شدت گرسنه بود و درد زخم زانوهایش نیز بسیار زیاد بود. او دائم در انگشتانش به دنبال چیزی شبیه یک انگشتری می گشت... برگشتم و به تخته سنگ نگاهی کردم. دلم بدجوری برای دخترک زخمی و افسرده می سوخت. دوباره به سوی خدامراد رفتم و از او پرسیدم: برای آن دختر چه اتفاقی افتاده؟ اشک در چشمانم جمع شده بود! و احساس غمی عجیب وجودم را پر کرده بود...

 

/ 9 نظر / 16 بازدید
قلم

سلام وبلاگ زیبایی داری و زیبا هم مینویسی. خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنی و نظرتو بگی. و اگر دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم. بازم میام به وبلاگ خوبت. فعلن بای.

قلم

سلام وبلاگ زیبایی داری و زیبا هم مینویسی. خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنی و نظرتو بگی. و اگر دوست داشتی با هم تبادل لینک کنیم. بازم میام به وبلاگ خوبت. فعلن بای.

مایسا

هیییییییییییییی[افسوس]

مریم

سلام.ببین من که میام تو وبلاگت فقط همون پست وا میشه ادرسی رو که گذاشتی تایپ کردم تا اومد.. خب بذار درباره ی نوشتت بگم: خط چهارم کلمه ی احتیات غلطه و درستشم اینه:احتیاط و اینکه هرچی زور زدم نفهمیدم یعنی چی!!! اخرش سنگ ترس داشت؟؟؟ یا حاله خدامراد خوب نبود؟؟ زن منظورش کی بود؟؟ اصلا خدا مراد کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [نیشخند][نیشخند]

مریم

راستی 10 نمره بخاطره اینکه نفهمیدم یعنی چی کم میشه یه نمره هم غلط املایی داشتی[قهقهه]

مریم

راستی (ز.ک)مخفف چیه؟

مایسا

بی ادب

مایسا

واسه جک گفتم

مایسا

نه بابا این چه حرفیه