جوینده یابنده است!

 

 

ما ایرانی ها را می شود به چند دسته ی کلی تقسیم کرد.

دسته ی نخست، بدبین هایی هستند که هیچ نقطه ی روشنی در زندگی خود و کشور و گذشته شان نمی بینند. کسانی که بر این باورند از دانش و هوش و پیشرفت، هرچه هست ازآن بیگانگان است ( همون ضرب المثل "مرغ همسایه، غازه!")  و ما مردمان پست و کوچک و بی کسی هستیم و امیدی هم یه پیشرفتمان نیست.ملت تنبل و بی اراده و بی وجودی هستیم که هر چه داریم از نفت و داده های خداوندی است و اگر به حال خودمان باشیم به هیچ کجا نمی رسیم. نه گذشته ای داریم و نه آینده ای! (شوربختانه، شمار افراد جامعه که بر این باورند، کم نیست و می شود گفت که تا 10 سال گذشته، بیشتر مردم اینگونه می اندیشیدند؛ اما امروزه این تفکر بتدریج در میان مردم کمتر شده و مردم ایران به سوی آگاهی از توانایی های خود پیش می روند).

دسته ی دیگر آنهایی هستند که حسرت می خورند؛ نه بر گذشته بلکه بر این زمان. آنهایی که می گویند ایران گذشته ای پر و پیمان داشته، دانشمندان و شاعران بزرگ، تاریخ و تمدن باشکوه؛ عظمت. اما اکنون دیگر اینگونه نیست. دسته ای که ایرانی جماعت را ملتی باهوش و فراست می دانند ( دقیقن[!] مثل من که اینجوری فکر میکنم!) و حتی گاه تا حدی پیش می روند که هر دستاورد و اختراعی را در تاریخ آدمی ازآن ایرانیان می دانند( دیگه نه به این شدت!)، اما بر این باورند که از آن شکوه و بزرگی چیزی بر جای نمانده [ که هیچ، تازه کلی پسرفت کردیم و ...] و در حالی که دنیا، سالیان سال است به پیش می رود ما همچنان درجا می زنیم و گاهی "دنده عقب هم می ریم!".

و سرانجام برخی از ما با رد همگی این باورها اعتقاد داریم که جایی که امروز ایران ایستاده، قله ای رفیع است!!!. گمان میکنیم که ایران یکی از کشورهای توسعه یافته ی جهان است و در تمام تکنولوژی ها ما جزو سرآمدان جهان هستیم ( زهی خیال باطل! بدبختانه مسئولان کشور و بویژه  " بالایی ها" اینگونه تفکری نسبت به ایران دارند)

اما جزو هر گروهی که هستیم شاید بد نباشد که کمی منصفانه به خود و دور و برمان نگاه کنیم. درباره ی بدبینی و نامیدی سخن زیادی نیست جز اینکه بدون امید و تلاش و سرزندگی، هیچ تپه ای فتح نخواهد شد‌( کوه که  پیشکش). دسته ی آخر را هم که خوشبینانی افراطی هستند، باید  به دیدن دنیا ارجاع داد، به تماشای آنچه از پیشرفت  در دور و نزدیک ما رخ می دهد. باید از جایگاه دانشگاه های ایرانی و محصولات ایرانی در میان رقبای برون مرزی گفت و در نهایت باید خواهش کرد که باری دیگر از پنجره، نگاهی به بیرون بیندازند. برای پیشرفت، چاره ای جز این نیست، ما نه با خود را ندیدن گامی به جلو برخواهیم داشت نه با نادیده گرفتن دیگران.

 پس با همدیگر به دنبال روشنایی های بیشتر می گردیم و می دانیم که " عاقبت جوینده یابنده بود" !     

Abe suzan###www.jhilamo.persianblog.ir

 

     از این پس، یکی از دوستای بسیار بسیار صمیمیم در کار نگارش تارنگار بهم کمک می کنه تا بتونم نوشته هام رو در مورد ادبیات و شعر افزایش بدم.

 نام این دوست گرامی بنده  " سینا . ع " هست(اونم اسمش سیناست! ولی فامیلیش با من فرق داره-چشم بسته غیب گفتم- نیشخند  فامیلیشو کامل ننوشتم فقط اون "ع" اولشو گذاشتم). این دوست گرامی بنده که شعر هم می سرایند و خیلی زیباست شعرهاش، بین ما [دوستا] به " شب " معروفه. یعنی منظورم اینه که تخلص شعریش " شب " هست.

 

 

/ 6 نظر / 366 بازدید
ماشا

سلام دوست من. سپاس از حضور و همراهی ات. بهروز و پیروز باشی.

آژو

چقدر جالب مینویسی.ایول بابا. قدر دوستتو خیلی بدون سینا جان.این دوستای هنرمند خیلی نایابن

شلیر

کسی که جزو دسته سوم باشه دیگه خیلی پرته. دیگه هرکی که ندونه خودمون که میدونیم چه اوضاعی داریم. شمام خسته نباشی[گل][گل][گل]

نیلوفر آبی

سلام. مثل همیشه طوفانی. تفکر من توی دسته ی دوم جا میگیره البته گاهی وقتا خیلی از ایران و ایرانی نا امید میشم. گاهی فکر میکنم ما فقط بلدیم بشینیم از گذشته بگیم. انگار فقط همونو داریم و ایرانی های دیروز نیستیم. وقتی میبینم مردم فرانسه برای گرون شدن قیمت شیر تظاهرات می کنن ولی ما با این همه ظلم و بی عدالتی نشستیم و فقط همه چیزو تو جیه میکنیم. به این جمله فکر میکنم که هر حکومتی بر سر هر ملتیه استحقاق اون ملت همونه...

نیلوفر آبی

ولی بعد یادم میاد که پلیس فرانسه به خاطر تظاهرات مردم رو نمیکشه و به راحتی اجازه ی تظاهرات میده. یادم میاد اگر جنس ایرانی امروز با نسخه ی دیروزش فرق کرده به خاطر فرهنگ بسته ایه که از طرف حکومتش و اسلامی دروغین(نه راستین و بر مبنای اصول) به او تحمیل شده. راستی نمیخوای بگی که تارنگار معادل فارسی وبلاگه؟! هان؟!! برقرار باشی عزیز[گل][خداحافظ]

نسترن

اگر خودت میتونستی جنسیت خودت رو انتخاب کنی چی انتخاب میکردی؟؟؟؟؟؟ دختر یا پسر ؟؟؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ Ext.persiabnlog.ir